۲۰۳

دارم به این فکر می‌کنم که جایگاه نقاب‌ها چه‌قدر این‌روزا پررنگ‌تر شده و آدما چه‌قدر سعی می‌کنن برای این‌که تعداد افراد بیشتری رو به سمت خودشون جذب کنن از خودشون فرار کنن و به سمتی برن که مورد سلیقه‌ی بقیه باشه و چه‌قدر وحشتناکه،نمی‌شه این رو به هرکسی نسبت داد شاید توی نگاه اول قضاوت‌ هم به نظر برسه و با یک جمله‌ی سبک زندگی بقیه و این‌که چطوری می‌خوان ارتباط‌هاشون رو گسترش بدن کاملا به خودشون ربط داره و این‌ها بشه این موضوع رو یه جورایی نادیده گرفت ولی فکر کنم من نمی‌تونم شکل دوم آدم‌ها رو قبول کنم و بیشتر دوست دارم خودشون رو بشناسم،داشتم دقت می‌کردم ببینم که شاید همچین مسئله‌ای که سخت ازش فراریم توی خودمم وجود داشته باشه دیدم آره شاید به شکل جزئی‌تری وجود داره مثل این‌که از بیرون ممکنه کاملا مهربون و آروم به‌نظر برسم ولی مهربون نیستم اصلا و بیشتر از هرکسی مامانم می‌تونه بفهمه[وای برمن]،شاید هم این‌ حالت‌ها ناخوداگاه پیش میان به هر‌حال نمی‌تونم بفهمم!
نمی‌تونم بفهمم چه‌طور این‌قدر راحت می‌شه آدم چیزی که هست رو نادیده بگیره و به سمت خواسته‌های بقیه یا اعتقادات اون‌ها متمایل بشه و خب می‌ترسم از روزی که برای من هم همچین اتفاقی بیوفته.
MENU
About me
نهادن نامِ"دیوانه"بر من هیچ اغراق نیست.
دختری هستم که دیوانه‌وار دنبال کردن رویاهایش را الویت زندگی‌ش می‌داند از آن دسته آدم‌هایی که واقع بینی را بر احساس و هر‌آنچه که از حس،دِل و مشتقات آن نشئت می‌گیرند ترجیح می‌دهد،قرار است روزی اتفاقی را نظاره‌گر باشم که جرقه‌اش را همین‌روزها و توی همین ثانیه‌ها زده‌ام،قلم خوبی برای نوشتن ندارم و نوشتن‌ را لزوما برای خوانده شدن انتخاب نکرده‌ام.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان