بی‌عنوان

عکسی که مربوط می‌شه به ۱۶-۱۷ سال پیشش رو به مامانم نشون می‌دم و درحالی که دارم ذوق می‌کنم می‌گم مامان این خیلی کیوت نیست؟مامان می‌گه چه‌قدر شبیه بچگی‌های خودته نکنه خودتی؟ :)) و من درحالی که قلبم داره تندتر می‌زنه و می‌میرم با دستم بهش می‌فهمونم که اشتباه کرده و می‌رم که از ذوق بمیرم :)) دارم فکر می‌کنم که ما واقعا به هم شباهت داریم یا یه شوخیه مسخره‌ست؟ :))

آخه من برای چی دارم ذوق می‌کنم؟:))

MENU
About me
نهادن نامِ"دیوانه"بر من هیچ اغراق نیست.
دختری هستم که دیوانه‌وار دنبال کردن رویاهایش را الویت زندگی‌ش می‌داند از آن دسته آدم‌هایی که واقع بینی را بر احساس و هر‌آنچه که از حس،دِل و مشتقات آن نشئت می‌گیرند ترجیح می‌دهد،قرار است روزی اتفاقی را نظاره‌گر باشم که جرقه‌اش را همین‌روزها و توی همین ثانیه‌ها زده‌ام،قلم خوبی برای نوشتن ندارم و نوشتن‌ را لزوما برای خوانده شدن انتخاب نکرده‌ام.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان