دو قطبی شدن :))

دچار یک حالت بدی شدم،نمی‌دونم درسته بهش بگم دوقطبی شدن یا نه: -؟ یا اصلا اون تعریفی که من از این واژه دارم با تعریف اصلیش یکی باشه یا نه،ولی اهمیتی نداره :)) این حالتم در راستای اینه که در یک لحظه می‌تونم سرشار از حس انجام دادن یک‌ کاری بشم و همون لحظه‌ام فرو بریزه تمام حسم و نخوامش،حالا هر چه‌قدر هم مسخره به‌نظر برسه من دچارشم :)) مثلا همین دو دقیقه پیش دلم می‌خواست اون اسکرین شاتی که گوشه‌ی موبایلم مونده و از یکی از پستای این‌جاست رو بفرستم براش ولی بعدش پشیمون شدم و گفتم خب چه اهمیتی داره؟اصلا از کجا معلوم که ری‌اکشن مثبتی نسبت به این کارم داشته باشه؟ :))الانم مهم اینه که من حس مثبتی ندارم پس انجامش نمی‌دم [نشانه‌های خنثی شدن]
دیوانه شدم احتمالا و تمام نشانه‌هاش رو دارم توی خودم می‌بینم،از پست‌هامم محتوای مناسب و مفید می‌باره :))
MENU
About me
نهادن نامِ"دیوانه"بر من هیچ اغراق نیست.
دختری هستم که دیوانه‌وار دنبال کردن رویاهایش را الویت زندگی‌ش می‌داند از آن دسته آدم‌هایی که واقع بینی را بر احساس و هر‌آنچه که از حس،دِل و مشتقات آن نشئت می‌گیرند ترجیح می‌دهد،قرار است روزی اتفاقی را نظاره‌گر باشم که جرقه‌اش را همین‌روزها و توی همین ثانیه‌ها زده‌ام،قلم خوبی برای نوشتن ندارم و نوشتن‌ را لزوما برای خوانده شدن انتخاب نکرده‌ام.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان