کتاب بخوانیم.

عصری داشتم با غزل حرف می‌زدم،وقتی ازش پرسیدم تابستون‌ش رو تا این‌جا چطوری گذرونده،جواب اون بچه‌ی ۱۵ ساله به سوالِ من این بود که"داشتم کتاب می‌خوندم" در اون لحظه تمام وعده وعیدهای خودم رو من باب خوندن اون هشت کتابی که برای تابستون گذاشته بودم کنار یادم اومد و دروناً برای خودم که کل دو ماهی که گذشت رو با موبایل طی کردم،اظهار تاسف کردم :))

فکر کنم باید بیشتر برای قول‌هایی که به خودم دادم جدی باشم :-! 

۳
حوا ...
۲۳ مرداد ۰۶:۰۴
سخت نگیر :)

پاسخ :

چشم حوا جان :)) می‌دونم که تابستونِ و نباید سخت گرفت ولی نمی‌دونم چمه :))
یک عدد ستاره
۲۳ مرداد ۱۴:۵۸
یعنی هیچ کدومو نخوندی ؟!:/

پاسخ :

چرااا :)) ولی مسئله این‌جاست که مثلا یه کتاب رو میگیرم دستم و تا نصفه می‌خونم و بعدش میرم سراغِ بعدی :)))) مونده روی هم دیگه :))
tahi :D
۲۵ مرداد ۱۹:۳۲
:))))))))لورا
شروع کن به خوندن ک راجبشون واسمون بنویس!
غزل رو اگر دستت میرسه از طرف من ببوس!

پاسخ :

چشم (((:
نه دستم به‌ش نمی‌رسه درحال حاضر(((: فکر کنم این ویژگی کتاب خون بودنش مشابه خودت باشه (((:
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
MENU
About me
نهادن نامِ"دیوانه"بر من هیچ اغراق نیست.
دختری هستم که دیوانه‌وار دنبال کردن رویاهایش را الویت زندگی‌ش می‌داند از آن دسته آدم‌هایی که واقع بینی را بر احساس و هر‌آنچه که از حس،دِل و مشتقات آن نشئت می‌گیرند ترجیح می‌دهد،قرار است روزی اتفاقی را نظاره‌گر باشم که جرقه‌اش را همین‌روزها و توی همین ثانیه‌ها زده‌ام،قلم خوبی برای نوشتن ندارم و نوشتن‌ را لزوما برای خوانده شدن انتخاب نکرده‌ام.
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان