ارتباط با مَن

صحبت کنیم ؛)

tahi :D
۱۴ فروردين ۲۲:۱۹
اون تیکه اخرین کلام غم دارم کرد....
چرا حال دلت بده اخه....😢

پاسخ :

نه غم نداره‌ها،تشر به خودِ صرفا ((:
چارلی ‎‌‌‌
۱۹ فروردين ۲۰:۰۵
پست هات جایی برای ارسال کامنت ندارن یا من پیداش نمیکنم؟ :/

خب، صادقانه بگم اولین باری که قالب وبلاگت لود شد و یه نگاه سرسری بهش انداختم ناخودآگاه فکر کردم ازین وبلاگاست که نویسندش از زمین و زمان شاکیه و همیشه هم ناراحت و عبوسه. ( حتما ازین وبلاگا دیدی تاحالا! خیلی زیاد شدن). بعد که چندتا پست اول رو خوندم فهمیدم که کاملا برعکسه اتفاقا. یه دختر امیدوار و رویاپرداز که اصلا هم براش مهم نیست بقیه چی فکر میکنن و کار خودشو میکنه. که من عاشق همچین روحیه ای ام ولی متاسفانه بعضی وقتا تفکر منطقی  و منفی نگرم نمیذاره به این روحیه برسم :/ و البته هنوز تلاشمو میکنم...

خیلی کنجکاو بودم که بدونم کیه که وبلاگ منو - که فقط یه پست داره هنوز! - دنبال کرده و الان که وبلاگتو خوندم فقط میتونم حدس بزنم چون اولین پست من هم از جنس امید بود منو دنبال کردی :) و البته که فقط یه حدسه این!

امیدوارم همیشه با همین روحیه باقی بمونی و به رویا هات برسی!

پاسخ :

جدیدا امکان کامنت گذاشتن توی پست‌ها رو برداشتم و قسمتِ ارتباط با من رو گذاشتم که اون‌جا برای کامنت گذاشتن باشه که البته کم‌تر کسی پیدا می‌شه برای من کامنت بذاره حقیقتا :)))
من همیشه قالب‌های روشن و ساده رو دوست داشتم ولی نمی‌دونستم که توی نِگاه اول ممکنِ این‌قدر منفی به نظر برسه :)) که البته گاهی هم از زمین و زمان شاکی‌م و دائما شروع می‌کنم به نوشتن که حق با شماست و درست نیست بیشتر خواننده‌ی مطلب رو از بلاگ دور می‌کنه :))
ممنون‌م از شما چه‌قدر ازین حرف‌تون که به نظر رویاپرداز می‌رسم خوش‌حال شدم،انشاالله شما هم موفق شید که روحیه‌ی منفی‌تون رو تبدیل کنید به مثبت و به چیزایی که ارزش بیشتری دارند فکر کنید ^^ من هم برای شما موفقیت انگیزه و حال خوب رو آرزو می‌کنم ^^
راستش من‌م بخوام صادقانه بگم اولین چیزی که نظر من رو جلب کرد قالب وبلاگ‌تون بود که باعث شد پست تون رو بخونم و به وجه اشتراک‌مون یعنی کنکوری بودن پی ببرم :))
از کامنت‌تون بعد مدت‌ها واقعا لذت بردم😁
چارلی ‎‌‌‌
۱۹ فروردين ۲۳:۲۸
نه اتفاقا قالبت خیلیم خوبه منظورم از « قالب وبلاگت لود شد» درواقع بالا اومدن خود وبلاگ بود. اصلا کاری به قالب نداشتم. و خب اشتباه من بود کژتابی داشت جملم!
وگرنه من خودمم قالبای روشن رو بیشتر دوست دارم. قالبای تیره با اینکه حس دنج بودن میده به آدم ولی بعد یه مدت افسرده میکنه :-"

و اینکه تشکر :)

پاسخ :

قالبای تیره چشم رو اذیت می‌کنه،شاید عجیب باشه اما من به محض بالا اومدن صفحه‌ی بلاگ‌ها به محض تیره بودن‌ش به سرعت می‌بندمش :)))
tahi :D
۲۱ فروردين ۱۹:۲۵
{برای پست اخر}
خیلی خیلی امیدوارم که همه چی خوب پیش بره و با خبرای خوب بیای :)))
 و راستی لورا خیلی جذابه خیلی از کلمه های "ر"،"ل" خوشم میاد خیلی خیلی زیاد D:

پاسخ :

تَهی جانم یک‌عالمه تشکر ^__^
آره منم خیلی دوسش دارم اصلا خوب تلفظ می‌شه حس خوبی می‌ده :))
یک عدد ستاره
۲۲ فروردين ۲۲:۱۴
منظورم جمعه همین هفته بود ولی خب به دلایلی عوض شد و امروز اومدم :دی
خوب پیش بره اوضاع ^_^

پاسخ :

دلم برات تنگ شده بود ^_^
برای توعم همین‌طور :-از ته دِل ^___^
چارلی ‎‌‌‌
۲۷ فروردين ۱۵:۱۱
برای «درخود بطلب هرآن‌چه هستی که تویی» :)) :
کلا حرف ها و دلداری های افراد ناشناس و غریبه یه جور ویژه ای تاثیر خوب میذاره!
یادمه همین چند هفته پیش موقع طرح مطالعاتی عید، یه بعد از ظهر خیلی دپرس رو یه نیمکت تو حیاط  نشسته بودم. یکی از همکلاسیام که خیلی نمیشناختمش اومد کنارم. چیزایی رو گفت که خودم میدونستم، ولی با این حال خیلی حالمو بهتر کرد. 
 
دلتنگی های بعد از انجام یه کار سخت خیلی کیف داره! با بقیه دلتنگیا فرق میکنه اصلا. از اون دلتنگی های خوشاینده.

پ.ن: تجربی عی آیا؟

پاسخ :

اوهوم آدم گاهی دوست داره همون حرف‌ها رو یکی دیگه متقابلا به‌ش بگه :)) 
اره آدم دلش تنگ می‌شه حالا هرچند که توی این مدت خیلی سنگ تموم نذاشتم ولی حتی برای آلارم‌های سر صبح و اون منظم بودنِ آدم دلش تنگ می‌شه :))
آره تجربی‌م شما چطور؟
چارلی ‎‌‌‌
۲۷ فروردين ۱۷:۰۷
من ریاضیم :) و عشق فیزیک D:

پاسخ :

من‌م تجربی و عشق فیزیک :)))) کلا فیزیک خیلی خوبه ^^
چارلی ‎‌‌‌
۲۷ فروردين ۲۳:۰۵
برای «دلانه» :
ماهم یه نیمکت آهنی قرمز داریم زیر یه درخت بزرگ زبون گنجشک! مدرسه ما نسبتا قدیمیه؛ بعضی وقتا فکر میکنم که کیا تاحالا روی این نیمکت نشستن و موقع نشستن چه حالی داشتن و به چی فکر میکردن؟ الان چیکار میکنن؟ به چیزی که میخوان رسیدن؟ خوشبختن؟ فکر کردن بهش خیلی حس عجیبی داره!

پاسخ :

ساخت‌مون مدرسه‌ی ما هم قدیمی ه نسبتاً ولی چه فکر بامزه‌ای تا حالا به‌ش فکر نکرده بودم :)) 
یادم میاد سال قبل صبح وقتی مثل همیشه از خواب پاشدم و منتظر سرویس‌م بودم که بیاد و بریم مدرسه،دیدم پیام داده که امروز نمی‌تونم بیام و اینا بعدش مجبور شدم آژانس بگیرم برم مدرسه بعد این آقاعه که راننده بود وقتی داشتم به‌ش آدرس رو می‌دادم گفت که عه این‌جا که مدرسه‌ی ما بوده و اینا :)) آخه مدرسه‌مون از یه ساختمون دیگه به این‌جای الان‌ش جابه‌جا شده و مدرسه‌ی قبلی‌ش که پسرونه بود به یه ساختمون جدیدتر! :))
احتمالا این آقاعه هم روی همون نیمکت می‌نشسته :)) 
یک عدد ستاره
۳۱ فروردين ۱۵:۱۷
سلام ^_^
خوبی ؟
چه خبرا ؟!

پاسخ :

سلااام ^^ همین که وبلاگت رو باز کردم کامنت‌ گذاشتم اومدم وبلاگِ خودم دیدم کامنت گذاشتی قبل از من و ذوق کردم ^^
خوووبم،تو چطوریایی؟دلم برات تنگ شده بود انرژی مثبت جان ^^
چارلی ‎‌‌‌
۰۴ ارديبهشت ۱۴:۴۲
میخواستم بیام بگم پس اینهمه انرژی مثبتی که به من دادی کجا رفت، یادم اومد که اصلا ربطی نداره، خیلی از اوقات هم با اینکه خودم حال خوب نبود به بقیه روحیه میدادم!
من یه روز نشستم فکر کردم دیدم که این افسردگی الان واسه اینه که کنکور رو تنها مجرا به آینده میدونیم! اگه یه پلن B یا حتی پلن C داشته باشیم برای آینده اینطوری نمیشیم! موفقیت یه بن بست نیست که فقط یه راه داشته باشه، مثل میدون وسط شهره! میخواستم با گراف مثال بزنم یادم افتاد تجربیا گراف نخوندن D:

یه نقل قول معروف هست :
If plan A doesn't work, the alphabet has 25 more letters

و اینا رو نگفتم که بگم عیب نداره خراب کردن و اینا، گفتم که از بالا به کنکور نگاه کنی! مثل یه مصاحبه شغلی مثلا! یا شرکت تو مسابقه عکاسی. نذار کنکور اینقدر حلقش رو دورت تنگ کنه که دیگه جایی رو نبیینی. تو داری واسه خودت کنکور میدی نه واسه خود کنکور!

پاسخ :

چه‌قدر حرفات خوب بود و همه‌شون هم درست،اما می‌دونی چیزی که آزار دهنده‌ست اینه که آدم هی به ذهن‌ش برسه که از همه‌ی اون اتفاقاتِ خوبی که برای خودش درنظر گرفته بود داره دور و دور می‌شه و مسبب اصلی‌ اینا همه‌ش خودشِ،دیگه اون‌وقت پلن‌های بعدی ممکنِ براش کم‌رنگ یا حتی بی‌معنی به نظر برسه،برای اون چیزی که در نظر گرفتی یه آدم با یه عالمه انگیزه و قدرتِ مثبت‌نگری نیازه :د 
ولی وقتی این اولی ه رو به سرانجام رسوندم به بعدیاش هم فکر می‌کنم،مرسی بابتِ پیشنهاد خوبت D:
چارلی ‎‌‌‌
۰۶ ارديبهشت ۱۶:۵۱
من که نفهمیدم چیشد D: ولی خوشحالم که کارا رو به «منِ با اراده‌ی محکم» سپردی :))

پاسخ :

رفتم تلگرامم رو دی‌اکتیو کردم D: یکم هم به برنامه و کتابام سروسامون دادم باشد که رستگار شم :)))) 
پیشنهادم به شما هم سپردنِ باقی کارا به"منِ با اراده‌ی محکمِ خودتونِ" ^^
گوشنا صبور
۰۷ ارديبهشت ۱۳:۳۷
گمنام نوشتن عشق است

پاسخ :

بله (: 
کوچیک‌ترین فایده‌ش این هست که حداقل کسی شما رو نمی‌شناسه که بخواد از روی شخصیت و تطابق اون با نوشته‌هاتون شمارو قضاوت کنه ((:
چارلی ‎‌‌‌
۰۷ ارديبهشت ۲۱:۴۷
برای «این بوی زلف کیست،که جان می‌دهد مرا؟» :

همچنان رد پای «منِ با اراده‌ی محکم» در سرتاسر این پست دیده میشه! و این خیلی خوبه :))

پاسخ :

^__^
چارلی ‎‌‌‌
۱۰ ارديبهشت ۲۳:۴۶
برای پست «مولویِ جان ^_^» :

قرابت دارد با:

گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد بس بعید 
هیچ راهی نیست کان را نیست پایان غم مخور 

از حافظ :)))

پاسخ :

تاثیراتِ بسیار ادبیات خوندنِ احسنت :))) 
و بله درست می‌فرمایند حضرت حافظ ^^
یک عدد ستاره
۱۱ ارديبهشت ۰۹:۱۲
شعرِ پستِ آخر عالی ^_^

پاسخ :

من‌م دیشب کاملا اتفاقی دیدم‌ش و عاشق‌ش شدم خیلی خوبه ^^
یک عدد ستآره
۱۱ ارديبهشت ۱۸:۲۵
چه قالبِ‌ روح افزایی ^_^
بسی دلم شاد شد :))))

پاسخ :

آررره من‌م کلی باهاش دلم شاد می‌شه،توام یه قالب گل‌گلی طور گذاشته بودی بعد برداشتی فکر کنم سبز بود اون‌م خیلیی دل‌بر بود ^^
چارلی ‎‌‌‌
۱۱ ارديبهشت ۲۳:۲۹
عیدت و قالب جدیدت هردو مبارک باشه :))

+ خیلی قشنگه قالبه! تاحالا بین قالبای عرفان ندیده بودمش :)

پاسخ :

عید شما هم مبارک باشه و بابت قالب هم مرسی مرسی :))
من‌م فکر کنم بعد از سه چهار بار زیر و رو کردن همه‌ی قالب‌هاش به‌ش رسیدم :)) حالا بِماند که به قشنگی قالب شما نمی‌رسه D:
یک عدد ستآره
۱۲ ارديبهشت ۱۵:۲۲
هِی خوشگلترش میکنی که D:

پاسخ :

عههه :)) توام دیدی :)) نه این کارِ یکی از بچه‌هاست من‌م وقتی دیدمش دقیقا همین ری‌اکشنو داشتم اوه خدایا چه‌قدر خوشگل‌تر شد :))
فعل‍ا هم از این همه ذوق مرگی در پوستِ خود نمی‌گنجم :))
یک عدد ستآره
۱۲ ارديبهشت ۱۵:۲۸
خیلی حس خوبی داره اینجا :))
+ موقع چرت زدنم رسیده اومدم یه کاری کنم باز نخوابم :دی

پاسخ :

ال‍ان دیگه خوابت نمیاد؟ :))
بازم نخوابی؟خوابیده بودی قبلش مگه؟ :))
یک عدد ستآره
۱۲ ارديبهشت ۱۵:۳۲
از ساعتش بگذره میره حتماً دیگه !
نه منظورم روزهای قبل بود :}
تو چیکارا میکنی ؟!:)

پاسخ :

من‌م ال‍ان پاشدم اومدم بیان از برنامه‌ی امروزم که تا دلت بخواد مونده :)) دیگه می‌خوام کم‌کم کمترش کنم این وقت اتلافی رو :))
جمعه آزمون کانون رو میدی؟
یک عدد ستآره
۱۲ ارديبهشت ۱۵:۳۸
آره آزمونو میدم سنجش هفته بعدشم هستم :)
من اگه الان برم سر کتابام بیهوش میشم :|
تو اینطوری نیستی ؟! خوابت درسته ؟!

پاسخ :

من تایم خوابم از بعد نهارِ الانا خیلی خوابم نمیاد :)) ولی حوصله م سر میره دیگه :))
من این آزمون زیست شو نمی رسم برای همین کانون رو نمیام ولی 28 م رو میام احتمالا :))
یک عدد ستآره
۱۲ ارديبهشت ۱۵:۴۳
منم الان یه پست بگذارم ساعت 4 سر درسم هستم حتماً :}
زدی تو کار جامع زدن ؟!
من دیروز مرور نکرده خواستم آزمون 31 فروردین سنجشو از خودم بگیرم هنگ کردم :| باید تمرین کنم زیاد آزمون جامع دادنو :)))

پاسخ :

آره زدم تو کار جامع دادن :))
31 فروردین یکم شیمی ش سنگین بود اونم عدداش :)) اگه مرور کنیم سه روز قبل آزمونامون خوب می دیم‌شون اما افسوس:)) که تا دقیقه ی آخر داریم مطلب جدید می خونیم
یک عدد ستآره
۱۲ ارديبهشت ۱۵:۴۷
من از بعد این آزمون یعنی شنبه هفته آینده شروع میکنم به کنکور زدن :)
دیگه بسه هر چی مطلب جدید خوندن !

پاسخ :

من از 12 خرداد میخوام شروع کنم :)) میخوام تموم شه کلا خیالم راحت شه
یعنی مطلبی م هست که حذف کرده باشی؟
یک عدد ستآره
۱۲ ارديبهشت ۱۵:۵۱
نه من چیزی رو حذف نکردم !
به نظرت از 12 خرداد زیاد فشرده نمیشه برات ؟!

پاسخ :

منم حذف نکردم به جز زبان فارسی،هووم نه من میخوام یک روز در میون از کنکور 91 شروع کنم به زدن خارج و داخل ش ولی خب عمومی‌ها رو از قبل ترش شروع میکنم
اون یک روزی که مابین‌ش فرصت دارم رو نواقص رو جبران میکنم یا از الگوها (کتابای موج آزمونش) آزمون میزنم که مرورم بشه باز
یک عدد ستآره
۱۲ ارديبهشت ۱۵:۵۶
من حس میکنم به زمان بیشتری برای رفع اشکالاتم دارم برای همین زود شروع میکنم اینجوری خیالم راحت تره :)
زبان فارسی فقط اگه یه روز سوالای کنکورو بزنی میاد دستت خیلی دوسش دارم من :}

پاسخ :

آخه از اول سال تا الان نخوندمش :)) نهایتا اگه بخونم ویرایش رو میخونم :))
تو تا آزمون 21 م همه چیز رو میرسی دوره کنی؟
یک عدد ستآره
۱۲ ارديبهشت ۱۵:۵۹
خدا کنه بتونم :)! من احتمالاً قبلش دو تا کنکورو زدم دیگه حتماً اشکالاتم دستم میاد :)
بیا پستمو ببین D:

پاسخ :

ایشالا می‌تونی بچه جان 4 قرار بود بری سر درست حواسم بهت هستا :))) الان میام ^^
یک عدد ستآره
۱۲ ارديبهشت ۱۶:۰۶
خب من برم با تاخیر :}
کلی حالم خوب شد و خواب از سرم پرید D:
با آرزوی حال خوب ^^

پاسخ :

همیشه حال دل‌ت خوب باشه قشنگ جان ^^
بدو بریم ^^ همچنین برای شما :-قلب
یک عدد ستاره
۱۴ ارديبهشت ۲۱:۲۴
ناامیدی الان بدترین کارِ ممکنه :]
روزهایِ خوب در حالِ رسیدنه :)))

پاسخ :

دقیقا ناامید نیستم به روزای خوب فکر می‌کنم به قول تو ^^💜
چارلی ‎‌‌‌
۱۴ ارديبهشت ۲۲:۰۷
جدی کل قضیه همون باور داشتن به خوده! من توی دوستام خیلی دیدم کسایی رو که باور دارن خودشونو، و واقعا هرکاری بخوان میکنن! اون ماه های آخر المپیاد مثلا، با این که صفر صفرن شروع میکنن به خوندن و قبول میشن مرحله اول رو. خیلیم چیز طبیعی ای هست براشون. به مشکلات و درسا با چشم تحقیر نگاه میکنن اصلا. 

+ میخوای موقتا از وبلاگ بری؟

پاسخ :

اوهوم دقیقا همونِ من واقعا امروز به‌ش رسیدم :>>
دلم میخواد برم ولی مطمئنم زمانی که حرفای نگفته به‌م فشارشون رو اعمال کنن نمی‌تونم تحمل کنم :)) تا ببینیم چه می‌شود در واقع :))
چارلی ‎‌‌‌
۱۹ ارديبهشت ۰۲:۵۳
برای «بی خوابیD:» :

مبانی فیزیک هالیدی، برای من نقش زیست شناسی سولومون تو رو ایفا میکنه :)) 

و خیلی این پست احساس خوبی داشت :) یه حس آرامش داشت، با وجود اینکه داشتی از مشکلات میگفتی. اینطور به نظر نمیومد که ترسیدی یا عصبانی‌ای یا هرچی. انگار تا آخر متن داشتی یه لبخند ملایم میزدی :) 

پ.ن: با عمل پسندیده‌ی پاراگراف بندی آشنایی؟ D:


پاسخ :

پس باید جفت‌شون رو در لیست پسا کنکور بذاریم :))
هیم دقیقا عصبانی نیستم صرفا هرچی تو مغزم میومد رو خالی کردم فکر کنم محتوای همه ی پست هام عین هم و مسخره شده ولی این یکی دقیقا همون لبخند ملیح رو با خودش داشت :)))
پاسخ پ.ن:خیر =))) حقیقتا حوصله‌ش رو نداشتم نصف شب،یه دوستی داشتم که وقتی متن‌هام رو می‌خوند می‌گفت فکر می‌کنم همین طوری بدون نفس کشیدن تا آخرش باید بخونی ش [بیگانه بودم با علائم نگارشی و الان‌م تا حدودی هستم] 
چارلی ‎‌‌‌
۱۹ ارديبهشت ۰۲:۵۹
خب منم گفتم عصبانی نیستی دیگه :-" گفتم بنظر نمیومد که باشی D:

و برای پست «بشنویم»:

coldplay خیلی خوبه :))) من عاشق آهنگ A Sky Full of Stars ش هستم :))

پاسخ :

خب منم تایید کردم دیگه :))))
اوهوم خیلی خوبه من‌ خیلی پیگیر آهنگ‌هاش نیستم،عصری که داشتم پلی لیستم رو بالا پایین می‌کردم این یکی حسابی منُ مجذوب خودش کرد،کلا دوتا از آهنگ‌هاش رو شنیدم که Gravity و Fix you ش هست و در مجموع راضی بودم :))
چارلی ‎‌‌‌
۱۹ ارديبهشت ۰۳:۱۱
اگه تونستی اینم امتحان کن :)) :

http://bayanbox.ir/info/3455096670632928731/Coldplay-A-Sky-Full-of-Stars-320

پاسخ :

قبل از این‌که لینک‌ش رو بدی گوش دادم‌ش خیلی خوب بود^^ 👌
tahi :D
۱۹ ارديبهشت ۱۴:۴۴
موزیکککک ^^

پاسخ :

شما کجایی دل‌مون برات هزارتا تنگ شده :/
یک عدد ستاره
۱۹ ارديبهشت ۲۰:۲۹
در حال نوازش گوشهام با اون موسیقیِ زیبا و خوندن اون پست بلند و بالا و درک کردن کلمه به کلمش چیزی جز لبخند انتظار نمیره ^^

پاسخ :

چه‌قدر خوشگل‌ توصیف کردی همه‌چیو،لپ‌آم گل انداخت ^^💜💜
عزیزززم😍💜
tahi :D
۲۱ ارديبهشت ۱۶:۴۹
من همینجام که ^______^
اخه میدونی همش این پروژه ها و مشغله ها دور و برم رو پر کردن شدم مثل برج میلاد وسط دود دم تهران!  D:
میخونمت عزیزم منو بابت کم کاریم ببخش :))))

پاسخ :

الهی ^^ موفق باشی ایشالا ^^
عزیزمی خواهش می‌کنم فکر می‌کردم از بلاگستان دل کندی :))💜
چارلی ‎‌‌‌
۲۳ ارديبهشت ۱۳:۰۷
اون قسمت تنها بودن تو اتاق به شدت درک میشه :|

و مبارکه D: خیلی بهشون عادت نکنی، دفترچه های کنکور خیلی زشتنا :)))
+ اون عکس میزه خیلی خوبه! کلا این سبک تصویرا رو خیلی دوست دارم :)) کاش یه سایتی بود کلا چیزای این شکلی داشت :/

پاسخ :

نه دفترچه‌های کنکور که زشتن :))) جعبه‌ای که مهروماه گذاشته و یه نیمچه کتاب برنامه‌ریزی :)) شایدم چون نوان خوشگل می‌بینم‌شون :))))
من‌م خیلی ازینا دوست دارم یه پیج اینستا پیدا کردم ازینا داره کلی حالا به‌ت می‌گم‌ش :))
tahi :D
۲۵ ارديبهشت ۱۳:۲۷
عزیزززززم چه قدر شیرینه این ایمیل چک کردن و خاطرات گذشته :)))

پاسخ :

خیلی خیلی زیاد :))) آدم دل‌تنگ هم می‌شه کلی 
چارلی ‎‌‌‌
۲۵ ارديبهشت ۱۳:۴۳
دیدن این ایمیلا و پیامای قدیمی خیلی خوبه :)) من توی تلگرام هم برای این اکانتمو پاک نمیکنم که کلی از خاطرات و آدما میپره باهاش! 

پاسخ :

من تنها جایی که هم تونستم دیلیت اکانت کنم و هم گاهاً از دست آدماش خسته شدم همون تلگرام بوده :))) ولی ایمیل خیلی نوستالژیکِ :))
چارلی ‎‌‌‌
۲۷ ارديبهشت ۱۳:۰۴
:( من که اتاقم تو زیرزمینه، پنجره هم ندارم حتی که صدای پرنده‌ها رو بشنوم یا نور خورشید رو ببینم :(

پاسخ :

:)))) 
عب نداره هرازچندگاهی بیا بیرون هم نورخورشید به‌ت بخوره هم صدای پرنده‌هارو بشنوی ^^ :))

tahi :D
۲۷ ارديبهشت ۱۶:۳۴
عزی_____زم موفق باشی!!!خیلی خیلی دلتنگت میشم😍💟

پاسخ :

من‌م همین‌طور مهربون جان😻💚
چارلی ‎‌‌‌
۱۳ خرداد ۰۰:۲۷
تسلیم شدن تو موارد اینجوری همیشه هم بد نیست :)
شخصا امیدوارم مثل آقا و خانم فلانی نشی که دیگه نشه باهات حرف زد D: و کلا شبیه هیچکس دیگه‌ای نشی و خودت باشی همیشه :)
+ اسم پست منو یاد آهنگ A Million Dreams انداخت!

پاسخ :

اوهوم آدم باید شبیه خودش باشه ^^ کلا من‌م تقلید کردن از بقیه یا شبیه به‌شون بودن رو دوست ندارم :)))
اون آهنگ رو نشنیدم ولی امتحان‌ش می‌کنم،عنوان برای آهنگی با همین موضوع از coldplay هست :))
خوب پیش می‌ره درسا؟ :))
چارلی ‎‌‌‌
۱۳ خرداد ۰۹:۵۵
چندان که خوب پیش نمیره، ولی مهم اینه که پیش میره به هر حال D: تشکر که پرسیدی :)
و حالا من میپرسم، خوب پیش میره درسا؟ :)))

پاسخ :

اگر خوب پیش نره هم باید خوب پیش ببری‌ش -.- نذار همین‌طوری بگذره 😑👊🏻
من‌م دارم سعی‌م رو به کار می‌گیرم که خوب پیش بره :)))
یک عدد ستآره
۱۶ خرداد ۱۲:۵۴
اُمیدوارم هر چه زودتر به صُبحِ‌ روشن این شبهایِ رویایی و هر چند سخت (!) نزدیک شیم ^_^

پاسخ :

سلااام،دلم برات تنگ شده بود ^^
انشاالله ^_____^ اصلا همون تصور کردن‌ش هم تهِ دل آدم رو حسابی شاد می‌کنه ^___^ 
یک عدد ستآره
۱۶ خرداد ۱۳:۰۰
من هم بسی دلم تنگ شُده بود که یهو اومدم ^_^
اصلاً از نوشته هات معلومه چقدر حس و حالت خوبه و پرانرژی هستی :)))
همینطور ادامه بده :)

پاسخ :

می‌دونی هر روزم این‌طوری نیست :)) دیروز یکم به ترسام فکر کردم حتی صبحی هم همین‌طور دیدم به طرز خنده‌داری مسخره‌ست اصلا ترس معنی‌ای نداره آدم باید محکم باشه و بدوعه بقیه‌ش رو خدا خودش درست می‌کنه :))
تو چطوریایی؟پرانرژی؟ ^___^❤️
یک عدد ستآره
۱۶ خرداد ۱۳:۰۵
خوبه که فهمیدی همه این ترس ها مسخرست :) 
من هم پس از پشت سر گذاشتن یه دوره ی سخت و داغون روحی الآن به اندکی آرامش رسیده ام D;
دارم از تلاشهام لذت میبرم و مُدام اتفاقایِ خوبی رو که قراره بعد این تلاشها به چشم ببینم برایِ خودم یادآوری میکنم و همه وجودم پر از شوق میشه ^^

پاسخ :

این دوره‌ی سخت روحی برای همه‌ست ولی باید بگذرونی‌ش و با اتفاقای قشنگی که قراره بعدا برات بیوفته بزنی‌ش کنار😍 ای‌جانم همین‌طوری لذت ببر چیزی تا انتهاش نمونده😍😌❤️❤️
امیدوارم ۸اُم بیای و بگی دیگه بهتر ازین نمی‌شد ^_^ 
افزوده شد:از کامنتت هم انرژی گرفتم این‌قدددر که خوب بود❤️🤩
یک عدد ستآره
۱۶ خرداد ۱۳:۱۹
دیشب به خودم گفتم: 
شعور یک گیاه در وسط زمستان، 
از تابستان گذشته نمی آید،
از بهاری می آید که فردا خواهد رسید. گیاه به روزهائی که رفته اند 
نمی اندیشد،
به روزهائی می اندیشد که خواهند آمد. 
اگر گیاهان یقین دارند که بهار خواهد آمد، 
چرا ما انسان ها باور نداریم 
که روزی خواهیم توانست 
به هر آنچه می خواهیم دست یابیم !؟
#جبران_خلیل_جبران

پاسخ :

بهترین چیزی بود که توی این بازه می‌تونسم بخونم خیلی خوب بود خیلی،باید روی افکارمون کنترل داشته باشیم گذشته از اسمش پیداست گذشته و رفته این آینده‌ست که دست ماست و ماییم که باید بسازیمش ؛)
tahi :D
۱۶ خرداد ۱۴:۳۱
عزییییییزم شادی و خوشحالیت همیشگی باشه خیلی خوشحال شدم که همه چی بر وفق مراده ^_^ اخ اخ ذوق کتابای جدید و قطور واقعا خیلی خیلی دلچسبه!!!!
هرجا که شاد بودی از کتابا و متنش لذت بردی مارو فراموش نکن بیا مطرح کن که ماهم بریم لذت ببریم :)))))))

پاسخ :

قربانِ تو :)) تَهی جان شما کامنتای بلاگت رو بستی؟🤨
به روی چشم حتما میام براتون از زیبایی‌هاش می‌گم که همه با هم لذت ببریم ^^ امیدوارم اوضاع همیشه بر وفق مراد شما هم باشه 🤗
بلوط ||
۱۶ خرداد ۱۴:۳۷
منم هر وقت خودمو دوستامو می بینم، همیشه به ایت فک می کنم که دانشجوآ چقد کوچیک قراره باشن :)))

پاسخ :

پس این همگانی ه :))) حس خود کوچک‌پنداری :))) شاید هم اشتباهاً اون‌هایی که قرار بود دانشجو باشن رو قبلا‌ها بزرگ در نظر می‌گرفیتم :)))
بلوط ِکوچولوی دانشجو😂❤️
tahi :D
۱۶ خرداد ۱۷:۱۱
اره عزیز بستم :)))))) اخه اخیرا دارم خیلی بی محتوا مینویسم!!!😅
مرسیییییی

پاسخ :

دیگه آخه بی‌محتواتر از من؟ (((:
tahi :D
۱۶ خرداد ۲۳:۴۲
اینطور نگو!ماله من خیلی چرند بودن و هستن ترجیه میدم زمانی که راجب کتاب یا موضوع خاصی باشه کامنت هارو باز کنم :)))

پاسخ :

نه دیگه گاهاً آدم می‌خواد خودش رو خالی کنه مجبوره یکم روزانه‌نویسی کنه سخت نگیر :))) پس من منتظر همون پست‌هات می‌مونم :))
چارلی ‎‌‌‌
۱۷ خرداد ۰۰:۳۴
من دو سه بار رفتم تو چندتا دانشگاه، رسما احساس فسقل بودن میکردم :| خدا بخیر کنه خلاصه D:

اون کتابای قطور خوشگل رو که میبینم همش حس میکنم که اصلا لیاقت خوندنشونو ندارم من :( چطور وقتی هنوز نمیتونم حریف یه کتاب و درس کوچیک و مسخره توی دبیرستان بشم، اصلا به خودم جرئت بدم که اون کتابای قطور خوشگل رو دوست داشته باشم؟ :|

+ باشد که همیشه خندان بروی :))

پاسخ :

ولی اون جلسه‌ای که رفته بودم و پایین‌تر توصیف‌ش کردم،واقعا پسرهاش خارج از تصورم بودن و اصلا هم بچه نبودن :))))) حالا احتمالا تو جز فسقل‌ترین‌هاشونی :))))
اینا همه‌ش برمی‌گرده به همون اراده اونو قوی‌ش کن بعدش می‌بینی که لیاقتِ خوندن اون کتابای قطور رو هم داری و اصلا به نظرم کتابای دبیرستان چرتن و اونا ان که لیاقت ندارن ما بخونیم‌شون :)))
همچنین شما :)))
tahi :D
۲۹ خرداد ۰۸:۲۵
:)))))لورا عزیز امیدوارم که نتیجه خوبی بگیری از کنکور و جواب تلاش و زحمتت خیلی خوب داده بشه
منتظر خبرای خوشیم

پاسخ :

مرسی مهربون‌ترین ^_^ انشاالله ^_^
چارلی ‎‌‌‌
۰۷ تیر ۲۲:۳۱
این حس فراموشی که دیگه اصلا از بدیهیات هر امتحانیه :) فردا سر جلسه اطلاعات خودشون تراوش میکنن :)

+ یه فیلم درست حسابی ببین قبل از خواب :)

پاسخ :

الان پاشم برم theory of everything ببینم :))) خوابمم نمی‌بره کع :)) 
مِن باب پیشنهاد فوق‌العاده‌ت تشکر می‌کنم :))
چارلی ‎‌‌‌
۰۸ تیر ۰۰:۲۶
عه حتما ببینش اینو! عاشقشم من! خیلی تاثیر گذاره :)

+ خواهش میشه D:
tahi :D
۰۸ تیر ۲۲:۱۱
واقعا تموم شد اره!
خسته نباشی!نتیجه امیدوارم باب میلت باشه خوشگلم :)))))

پاسخ :

وای باورم نمی‌شه :))) ممنونم انشاالله برای همه :))
یک عدد ستآره
۱۳ تیر ۲۰:۱۳
سرت کجا گرمه بگو ما هم سرمونو گرم کنیم D:

پاسخ :

مهمون و دختردایی و دخترعمو و بچه‌ها :)))) اصلا شده شادترین تابستونِ زندگی‌م این‌قدرر که از همون اول‌ش بازی کردم و خوش گذروندم :)) 
مشخصه سرم گرمه؟ :))

یک عدد ستآره
۱۶ تیر ۱۰:۲۱
کاملاً معلومه :)

پاسخ :

انشاالله به شما هم خوش بگذره ^___^
چارلی ‎‌‌‌
۱۷ تیر ۰۲:۲۳
امروز یکشنبه‌ست!
و من همچنان کنجکاوم بدونم از دوران پساکنکور لورا :))

پاسخ :

لورا بالاخره دست به قلم می‌شه چارلی،توام سعی کن زودتر اقدام کنی :))
tahi :D
۱۸ تیر ۱۸:۰۷
لورا من منتظرم ببینم ک پست جدیدت کی کامل میشه 😅😍

پاسخ :

به زودی :))) دیگه واقعا در توان‌م نبود دو پست در یک روز بذارم :-وِی خسته است😂😬
چارلی ‌‌‌
۲۰ تیر ۱۱:۱۱
دوستای من که قبل از کنکور همه یجوری ریلکس بودن که انگار نه انگار مهم‌ترین آزمون زندگیشون (تا حالا) رو میخوان بدن :| واسه همین منم با دیدنشون کلا یادم رفت کنکور و اینا رو اصلا D:
در مجموع ولی روز بدی نبود برای من روز کنکور :) صرف نظر از نتیجه‌ش، خوش گذشت کلا. مخصوصا موقع برگشتن که نه اتوبوس بود و نه تاکسی، و یه مسافت زیادی رو با دوستان پیاده اومدیم و کلی مسخره بازی درآوردیم :)

+ کلا دیرتر نوشتن یه اتفاق همیشه بهتره. چون آدم فرصت داره ابعاد مختلف قضیه رو هضم کنه ببینه چی شده دقیقا! هرچند هیجانش کمتره البته :)

________________________________________________

خدا رو شکر تا اینجای تابستون خوش گذشته بهت :) 
من دوم مرداد کلاسای آموزش رانندگیم شروع میشه و تاحالا کلا یبار بیشتر پشت ماشین ننشستم :| تازه اون‌بارم فکر کنم رسما صفحه کلاچ ماشین برادرجان رو خرد کردم :|

+ همین الان برو یکی از اون کتابا رو بردار و شروع کن! D:

پاسخ :

منم واقعا اونطوری که مامانم تصور می‌کرد استرس نداشتم و اصلا به نظرم اضطراب مامانم خیلی بیشتر از من بود :)) توی مسیر برگشتن تا خونه‌ هم با داداشم هِی سر این‌که رتبه‌ی کنکورم چی قراره بشه مسخره بازی درآوردیم و وقتی برگشته‌م خونه هم لب‌خندم سرجاش بود و هم دلم می‌خواست بخوابم و بعدش پاشم خوش‌حالی کنم :))) این ویژگی مثبت پسراست که بعد کنکور و آزمون‌هاشون کسی نمیاد دنبال‌شون و دسته‌جمعی می‌تونن با هم برگردن و کلی هم خوش‌بگذرونن :د [خوش به حالتان] 
من هم خاطره‌ی اولین رانندگی‌م رو[که حالا اسمش‌ رو هم رانندگی نمی‌شه گذاشت] وقتی یادم می‌آد یه قیافه‌ی نسبتا پوکر و از ته دل خنده‌طوری دارم با این‌که نابلدترین بودم ولی تجربه‌ی خوبی بود و همین‌که با به یادش آوردن می‌تونم بقیه رو ام بخندونم خیلی خوبه،توی این موردم که مجازی برای گواهینامه خوش به حالت :)))
حالا دیشب یه سریال زدم دانلود شه برم دوقسمت‌ش رو ببینم بعدش برم سراغ کتابا :))
+منتظر پست تابستانه‌ی شما هستیم :-“
چارلی ‌‌‌
۲۱ تیر ۱۳:۴۲
#نه_به_خشونت_علیه_بزرگسالان :|

پاسخ :

این هشتگ باید گسترش پیدا کنه :)))) توام زخم خورده‌ای؟ :))
یک عدد ستآره
۲۱ تیر ۱۳:۵۹
آخ نگو من حتی از جیغ جیغ و گریه هاشون هم بدم میاد :|

پاسخ :

بله بله من هم :(( برعکس‌ش عاشق بچه‌های ساکت و آرومم ^^ [نی‌نی عا]
چارلی ‌‌‌
۲۱ تیر ۱۶:۵۰
من رو دختردایی کوچولو جان میاد دستام رو با روسری میبنده، بعد قلقلکم میده :| 

پاسخ :

این حرکت دیگه واقعا ظلمه :))) خدا صبر بده :)) من خط قرمزم عینکمه تا قبل از این‌که به‌ش دست بزنن اگر پوستم رو هم بکنن عصبانیت‌م به اوج نمی‌رسه و همچنان درحال خندیدن‌م ولی کافی‌ه دست‌شون بخوره به عینک دیگه اون‌وقت اتفاق بعدی پیش‌بینی نشده‌ست :د :))
tahi :D
۲۱ تیر ۱۸:۰۶
این بچه چه کرده باتو!!!
منم ازشون بدم میاد!

پاسخ :

دوتا بودن :))) من دیگه مقاوم شدم تقریبا :-“ 
بدم اومدن واقعی نه لحظه‌ای :))) ولی خب آدمو عصبی می‌کنن گاهاً :))
چارلی ‌‌‌
۲۷ تیر ۲۲:۲۵
برای «:|»

ای بابا! نذار تابستونت اینجوری بگذره :)

پاسخ :

عیبی نداره اون :| رو هم :))) می‌کنم 😌✌🏻 اصلا حیفِ تابستون عه :))
چارلی ‌‌‌
۲۸ تیر ۰۱:۴۹
به این میگن روحیه :))

پاسخ :

حفظ کردن‌ش هم مهمه :)))
ولی مرسی از شما بابتِ هشدار به موقع 😂😁
یک عدد ستآره
۳۰ تیر ۰۹:۳۵
خیلی داری محو میشی ها ! دلم برای روزای کنکوری تنگ شده :! ولی این بار اگه برگردم هم میدونم قرار نیست مثل قبل بگذره !

پاسخ :

بر می‌گردم دوبااره (((: من‌م کلی دلم تنگ شده،خصوصا برای اون منظم بودن ((:
امیدوارم برنگردی به‌ش💙
چارلی ‌‌‌
۰۲ مرداد ۲۱:۳۹
انگار انقدر تابستون داره بهت خوش میگذره اصلا قیدِ وبلاگ رو زدی :))

پاسخ :

نه آن‌قدر ساعتام به هم ریخته که اصلا وقت نمی‌شه بیام وبلاگ :)) بدتر اینکه هیچی به ذهنم نمی‌رسه بنویسم :))
tahi :D
۱۱ مرداد ۰۹:۴۸
عزییییزم....
لورا
غصه نخور خیلیا از نتایج راضی نبودن
باید با شرایط کنار اومد
باید قوی بود :))))♡

پاسخ :

غصه خوردن فقط برای شبِ اعلام نتایج بود تموم شد و رفت :))) قربونت برم مرسی تهی جان‌م ^^
صبا ه.
۱۸ مرداد ۱۹:۵۹
کاش لورا برای قلب کوچک‌ش بیشتر بنویسد.

پاسخ :

وای صبا ^____^
لورا هِی هیچی برای گفتن به ذهن‌ش نمی‌رسه ولی چشم ^__^ :))
دیگه نگم که چه‌قدر هم دل‌م برات تنگ شده بود دیگه :))💙
صبا ه.
۱۸ مرداد ۲۱:۵۷
مرسی که این‌قدر حرف‌گوش‌کنی. ^^
منم. ><

پاسخ :

آره دیگه اصلا همه‌ش به خاطر شما :)))❤️
^___^
یک عدد ستآره
۲۰ مرداد ۱۸:۳۸
اینا هم میگذره همونطوری که این یک سال گذشت :)
به روزهای بهتری که قراره بیاد فکر کنی حالا چه امسال چه سال دیگه فرقی نمیکنه مهم اینه جایی که هستی دلت خوش باشه :)
+ از بس وبلاگ گریزی کردی چیزی ننوشتی نوشتن یادت رفته D:

پاسخ :

اوهوم می‌گذره و برای همین‌م غصه‌ش رو نمی‌خورم :))
واقعا 😂😂🤦🏻‍♀️ کلا یادم رفته از چی باید بنویسم :)))
چارلی ‌‌‌
۲۲ مرداد ۰۰:۱۸
هرچقدر بیشتر ننویسی سخت تر میشه :))

پاسخ :

آره واقعا به شدت موافق‌م :)) ولی سعی‌م رو می‌کنم درست کنم این وضعیت رو چون هیچ‌چیزی اندازه‌ی نوشتن و حرف زدن حال آدم رو خوب نمی‌کنه :))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
نهادن نامِ"دیوانه"بر من هیچ اغراق نیست.
دختری هستم که دیوانه‌وار دنبال کردن رویاهایش را الویت زندگی‌ش می‌داند از آن دسته آدم‌هایی که واقع بینی را بر احساس و هر‌آنچه که از حس،دِل و مشتقات آن نشئت می‌گیرند ترجیح می‌دهد،قرار است روزی اتفاقی را نظاره‌گر باشم که جرقه‌اش را همین‌روزها و توی همین ثانیه‌ها زده‌ام،قلم خوبی برای نوشتن ندارم و نوشتن‌ را لزوما برای خوانده شدن انتخاب نکرده‌ام.
Designed By Erfan Powered by Bayan