آرزوی تو مرا کفایت می‌کند

گنج آروز در دل منی،در دل‌م کنم جست و جوی تو ؛)

ای‌کاش بد نشود آخر این قصه‌ی خوب

همین که حال‍ا تقریبا دارم موفق می‌شم مسبب حالِ خوب خودم باشم و به کسی نیازی ندارم خودش یه موفقیت محسوب می‌شه،بعد از تموم شدن این دوره‌ی طول‍انی‌ای که توشم احتمال‍ا تغییراتِ زیادی رو توی خودم احساس خواهم کرد و از این بابت خوش‌حالم،اما فعل‍ا دوست ندارم این دوره تموم شه،چرا که کارهای نکرده‌ی زیادی دارم و هنوزم اون‌طوری که باید بعد ازاین چند ماه و چند روز نتونستم از خودم احساس رضایت کافی رو داشته باشم :)

کاش اون چند دقیقه حالِ بدی که تجربه کردم رو بتونم مهار کنم و تموم شه،من خودمُ هنوزم باور دارم،تازه دارم خودم رو پیدا می‌کنم،تازه دارم گرم می‌شم.


-

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

پیشنهاد می‌شود💜

بشنویم ^___^💜


تو مرا جان و جهانی ؛)

هر‌وقت اومدم این‌جا از اتفاقای خوب حرف زدم چند روز بعدش همه‌چیز به هم ریخته اما دوست دارم بازم از این حالِ خوب بگم ^__^ 

تو متعلق به منی و هرجا بری ته‌ش بازم میوفتی کنار خودم :)) همین همین همین💚 [از داشتن جفت‌شان احساس رضایت می‌کند و بالا و پایین می‌پرد :)) ]


خسته مثل آهنگای عاشقونه‌ی قدیمی.

و دخترک‌ خودش رو گم‌کرده بود و زندگی‌ رو جدی نگرفته بود و دخترک به تباهی به هیچ به نا امیدی رو آورده بود،مثل دخترک نباشید.

شبِ سیه سفر کن‌م،ز تیره‌ ره گذر کنم

دانی که نیک‌ دانم از تو وفا نخیزد

گآهی اوقات‌م نگاه می‌کنی می‌بینی با این‌که اطرافت پر‌از آدمه ولی کسی رو نداری عمیقا برای خودت باشه اینطوری می‌شه که به همه‌ی آدمایی که یکی رو برای خودِ خودشون دارن حسادت می‌کنی :)

تو قرار بود تا ته دنیا با من باشی؟قرار بود هیچ‌وقت به‌م پشت نکنی؟حالا همین که بهت فکر می‌کنم از تموم این‌حرفا حالم به هم می‌خوره :)

این قسمت تولد :)))))

امروز یا به‌تر‌ بگم امشب رو می‌تونم به عنوان یکی از به‌ترین و قشنگ‌ترین شبای سال تحصیلی‌م نام‌گذاری کنم،هر چه‌قدر که از آدما حالم به هم خورد بیش‌تر و بیش‌تر فهمیدم آقای ک. یکی از فراموش نشدنی‌ترین های زندگی‌م ه ^___^ 
نمی‌دونستم بعد از سه سال دیدن یکی از به‌ترین و نزدیک‌ترین آدمای دنیا به‌م گریه‌م می‌گیره،نمی‌دونستم بعد از حرفای قشنگ آقای ک. به خاطر دوست داشتن‌ش به خاطر احساس پشیمونی از تموم کم کاری‌های دنیا امشب گریه‌م می‌گیره :)) درعین این‌که ناراحت بودم و آدما حالمُ بد کرده بودن،کمند،مهرنوش، آقای ک. و دل‌بر جانِ اعظم به‌م فهموندن دوست داشتن یه چیز تموم نشدنی ه،که هر‌چقدر هم زمان بگذره بازم تو قلبم موندنی‌ان.
امشب با خودم عهد کردم همه‌ی مسخره‌ بازیام رو بذارم کنار همه‌ش رو بندازم دور و متمرکز تر شروع کنم،به قول مهام آقای ک. دید همه‌مون رو نسبت به همه چیز تغییر داد نشون داد یه استاد در عین سخت‌گیر بودن می‌تونه تو دل برو ترین باشه می‌تونه این‌قدری برامون ارزشمند باشه که دل‌مون نخواد با هیچّی عوض‌ش کنیم ؛) دیدمون رو حتی نسبت به هدف‌مون هم تغییر داد وقتی امشب روی کیک تولد مهام سر در دانشگاه تهرانُ گذاشته بود و همه‌مون از ذوق حرفی برای گفتن نداشتیم ؛)
از داشتن‌ تک‌تک‌تون احساس خوش‌بختی می‌کنم ؛) به جز آدمایی که بودن و نبودن‌شون دیگه داره برام عادی می‌شه :)
به مهام حسادت می‌کنم که این‌قدر تولد ۱۸ سالگی‌ش متفاوت بود ؛))

از همان‌جایی که هستی شروع کن

بله ساعت ۹:۵۳ روز تعطیلِ و من خدای اتلاف وقت :| از همین‌جا شروع می‌کنم و سعی می‌کنم عصبانی نباشم :(

درگیرِ مجموعه‌ای منظم از بی‌نظمی‌ها

بعد از مدت‌ها از اول صبح‌م از کارایی که دارم انجام می‌دمُ به‌م انگیزه‌ی حرکت کردن می‌ده حس خوبی دارم ^^ چه‌قدر عجیب ِکه حرفی برای گفتن ندارم [از سری اتفاقات نادر] یحتمل به خاطر پس زدن افکار بدِ همیشگی و موضوعاتِ تکراری‌ای ه که برای راجع به‌شون نوشتن انتخاب‌شون می‌کردم :-راضی‌ترین 😏
میز مرتب مرا می‌طلبد برای ادامه‌ی فعالیت‌ امروز ^^ پیش به سوی یک هفته‌ی به شدت سرشار از اتفاقای خوش‌حال کننده 😍

نهادن نامِ"دیوانه"بر من هیچ اغراق نیست.
دختری هستم که دیوانه‌وار دنبال کردن رویاهایش را الویت زندگی‌ش می‌داند از آن دسته آدم‌هایی که واقع بینی را بر احساس و هر‌آنچه که از حس،دِل و مشتقات آن نشئت می‌گیرند ترجیح می‌دهد،قرار است روزی اتفاقی را نظاره‌گر باشم که جرقه‌اش را همین‌روزها و توی همین ثانیه‌ها زده‌ام،قلم خوبی برای نوشتن ندارم و نوشتن‌ را لزوما برای خوانده شدن انتخاب نکرده‌ام.
Designed By Erfan Powered by Bayan