-

من تا قبلش فقط تو مرحله‌ی غوطه‌ور بودن بودم و داشتم دست و پا می‌زدم و تا همین چند لحظه‌ی پیش نزدیک بود غرق شم،چگالی ه وجودم کم‌شده خیلی کم باورت می‌شه؟ال‍ان روی آب شناور موندم،شناوری که قراره با جریان آب برسه به انتهای هدفدار مسیرش.

مثل دمیده شدن دوباره‌ی روح می‌ماند

خودم‌و مجبور کرده بودم و توی یه چهارچوبی نگه داشته بودم که پام رو ازش اون‌طرف تر نذارم که همین‌طوری بشینم و منتظر بمونم که اون اتفاق خوبه‌ای که دلم از تهِ ته‌ش می‌خواستش اتفاق بیافته البته هرچند می‌تونست از نظر بقیه یه اتفاق خنثی باشه ولی تا پنج‌دقیقه‌ی پیش مهم بود،بدترین حالتا رو تا پنج‌دقیقه‌ی پیش با تموم ناراحتیاش تحمل کردم با تموم اتفاقایی که وسطش افتاد حرفایی که شنیدم حتی از نزدیک‌ترینا چیزایی که سعی می‌کردن تو لحن طنز گونه‌شون به کارش ببرن و مثِ یه تیغی می‌موند که داشت سطح قلبمو خراش می‌داد،برداشتم اون چهارچوبِ لعنتی رو که می‌دونستم یه روزی قرار باعث اتفاق خوب باشه برداشتم و ال‍ان دیگه فرقی نمی‌کنه،می‌خوام مصمم روی حرفم بایستم حال‍ا که تموم‌ش کردم حال‍ا که شاید دیگه هیج‌وقت دستم به‌ش نرسه بی‌خیال اتفاق خوب می‌شه و می‌رم یه پله بال‍اتر می‌ایستم منتظر یه اتفاق خوب‌تر،همونی که با تموم وجودم می‌خوامش همونی که با حذف کردن یه چیزایی از چرخه‌ی زندگی ه روزانه‌م رسیدن به‎ش قطعی ه،خدایا فقط خودت باش و نظاره‌گرم بمون نذار توی این یکی چهارچوبی که درست کردم دست از پا خطا کنم یا این‌که زمین بخورم،لطفا کنارم باش.

نهادن نامِ"دیوانه"بر من هیچ اغراق نیست.
دختری هستم که دیوانه‌وار دنبال کردن رویاهایش را الویت زندگی‌ش می‌داند از آن دسته آدم‌هایی که واقع بینی را بر احساس و هر‌آنچه که از حس،دِل و مشتقات آن نشئت می‌گیرند ترجیح می‌دهد،قرار است روزی اتفاقی را نظاره‌گر باشم که جرقه‌اش را همین‌روزها و توی همین ثانیه‌ها زده‌ام،قلم خوبی برای نوشتن ندارم و نوشتن‌ را لزوما برای خوانده شدن انتخاب نکرده‌ام.
Designed By Erfan Powered by Bayan