برای او.

من همیشه مطمئن بودم که برایِ خودمی که تویِ ذهنم در نظر گرفتم یه سِری ویژگی‌های مجزا از بقیه هست،یه آروم بودن و بی‌تلاطم بودن یه لب‌خند به پهنایِ دریا یه حالِ همیشه خوب،تویِ این چند سال‍ه‌ای که تجربه‌ی زندگی کردن داشتم آدمای متفاوت از همِ زیادی دیدم و رد شدیم از هم یعنی زندگی عینِ عبور موقت مارو از هم جدا کرد و حتّی شاید ال‍ان اسم‌شون رو هم یادم نباشه،بچه‌تر که بودم تفاوتی بین خودم و بقیه احساس نمی‌کردم چون همه‌مون عینِ هم بودیم قد و قواره‌ی کوچیک لب‌خندای واقعی حرفایِ قشنگ،موهای صاف و لختِ رها شده و دوست داشتن،بله دوست داشتن مدّتِ زیادیِ که دوست داشتن رو دیگه احساس نمی‌کنم،انگار حبس‌ش کردم و گذاشتم‌ش یه گوشه‌ای مختص به آدمایی که با بقیه یکسان نمی‌دونم‌شون.
همیشه تویِ ابراز دوست‌داشتن‌م مقاوم بودن،این‌قدر مقاوم که بارها با خودم دوست داشتن آدم‌ها رو تکرار می‌کردم اما به محضِ به‌شون رسیدن حرف به زبون‌م نمیومد،اصل‍ا معتقدم که اگر دوست‌داشتنی واقعی باشه همون‌جا تویِ انتهای قلب می‌مونه و این‌قدر پروبال می‌گیره که تویِ رفتار مشخص می‌شه،سال‌ها پیش احساس کردم یه چیزی داره تویِ قلبم تغییر می‌کنه یه اتفاقی داره میوفته که من رو تماماً متعلق به اون حسی می‌کنه که داره توی وجودم جون می‌گیره و رشد می‌کنه،حسِ دوست داشتن بود؟شاید،اما هرچی بود وقتی پایِ کسی که باعث به وجود اومدن این حس توی من شده بود میومد وسط،صدای تندتر زدن قلبم رو بیشتر می‌شنیدم،سه شاید هم چهار سال از اون وقتا می‌گذره و چیزی که با من از اون دوست داشتن باقی مونده فقط یه تاریخِ یه اسمِ و دیگه هیچّی :)) انگار هیچ‌وقت فرصت تبریک گفتن به‌ش برام پیش نیومد،اما قانونی شدن‌ش به تاریخ امروز مبارک‌.
نهادن نامِ"دیوانه"بر من هیچ اغراق نیست.
دختری هستم که دیوانه‌وار دنبال کردن رویاهایش را الویت زندگی‌ش می‌داند از آن دسته آدم‌هایی که واقع بینی را بر احساس و هر‌آنچه که از حس،دِل و مشتقات آن نشئت می‌گیرند ترجیح می‌دهد،قرار است روزی اتفاقی را نظاره‌گر باشم که جرقه‌اش را همین‌روزها و توی همین ثانیه‌ها زده‌ام،قلم خوبی برای نوشتن ندارم و نوشتن‌ را لزوما برای خوانده شدن انتخاب نکرده‌ام.
Designed By Erfan Powered by Bayan