دانی که نیک‌ دانم از تو وفا نخیزد

گآهی اوقات‌م نگاه می‌کنی می‌بینی با این‌که اطرافت پر‌از آدمه ولی کسی رو نداری عمیقا برای خودت باشه اینطوری می‌شه که به همه‌ی آدمایی که یکی رو برای خودِ خودشون دارن حسادت می‌کنی :)

تو قرار بود تا ته دنیا با من باشی؟قرار بود هیچ‌وقت به‌م پشت نکنی؟حالا همین که بهت فکر می‌کنم از تموم این‌حرفا حالم به هم می‌خوره :)

سولانژ ...
۱۲ بهمن ۹۶ , ۲۱:۲۱
دقیقا حس تو رو دارم بدون یه واو اینورو اون ور :)
#تهوع

پاسخ :

سختِ خیلی سختِ خصوصا این‌که آدمی که قبلا مالِ خودت بوده ظاهرا رو با یکی دیگه ببینی دائما و نتونی هیچّی بگی :(((
سولانژ ...
۱۲ بهمن ۹۶ , ۲۱:۵۲
دقیقا! انقدر از این سختی ها کشیدم که خاکسترم مونده فقط ...

پاسخ :

فقط نگاه می‌کنم :)) دارم سعی می‌کنم بی‌وفایی آدما خصوصا دوستِ ۵-۶ ساله برام مهم نباشه متاسفانه مهمِ اینقدر مهم که دارم به قول شما خاکستر می‌شم :))
سولانژ ...
۱۲ بهمن ۹۶ , ۲۲:۰۲
اخ گفتی! منم هیچ، تنها نگاه! ... این زمانه که ادمو له می کنه ... هرچی بیشتر باهاش باشی بدتره ... سخت تر می کَنی ... جون می کنی ... می فهممت ولی وقتی سرد بشی دقیقا مذاب سرد شده رو دیدی؟! اونطوری سخت میشی که با هیچی فرم نمی گیری ... نمی شکنی ... در واقع انقدر شکسته شدی که دیگه به اختیار خودت می شکنی ادم ها رو! ... تموم زوایای تاریک و روشن روحشون میاد دستت ...

پاسخ :

چی بگم که قشنگ تر از من همه چیزُ گفتی :) قلب درد می‌گیره آدم از این همه حسِ بد
سولانژ ...
۱۲ بهمن ۹۶ , ۲۲:۲۵
می فهمم ... امیدوارم قلبت کم کم از خاکستری به سرخی که داشت برسه ... :)

پاسخ :

ممنون‌م امیدوارم برای شما هم همین‌طور باشه ^_^
tahi :D
۱۳ بهمن ۹۶ , ۱۰:۱۱
میتونم از نوشته ت چیزای اشنایی رو به یاد بیارم....

پاسخ :

اگه یادآور یه چیز تلخ براتِ معذرت می‌خوام :(
tahi :D
۱۴ بهمن ۹۶ , ۱۶:۳۰
و دخترک‌ خودش رو گم‌کرده بود و زندگی‌ رو جدی نگرفته بود و دخترک به تباهی به هیچ به نا امیدی رو آورده بود،مثل دخترک نباشید.

شبِ سیه سفر کن‌م،ز تیره‌ ره گذر کنم
_
چرا اینقده ناراحت کنندس این پستت :(((

پاسخ :

حال این دو روز اخیرم بود دقیقا :’< باید دوباره خودمُ سرپا کنم
tahi :D
۱۴ بهمن ۹۶ , ۲۱:۲۹
خوب شو زود عزیزم :(((

پاسخ :

خوب می‌شم ؛)))
نهادن نامِ"دیوانه"بر من هیچ اغراق نیست.
دختری هستم که دیوانه‌وار دنبال کردن رویاهایش را الویت زندگی‌ش می‌داند از آن دسته آدم‌هایی که واقع بینی را بر احساس و هر‌آنچه که از حس،دِل و مشتقات آن نشئت می‌گیرند ترجیح می‌دهد،قرار است روزی اتفاقی را نظاره‌گر باشم که جرقه‌اش را همین‌روزها و توی همین ثانیه‌ها زده‌ام،قلم خوبی برای نوشتن ندارم و نوشتن‌ را لزوما برای خوانده شدن انتخاب نکرده‌ام.
Designed By Erfan Powered by Bayan