احمد شاملو


فریادی و دیگر هیچ .

چرا که امید آن چنان توانا نیست 

که پا بر سر ِ یأس بتواند نهاد .

بر بستر ِ سبزه ها خفته ابم

با یقین ِ سنگ

بر بستر ِ سبزه ها با عشق پیوند نهاده ایم

و با امیدی بی شکست

از بستر ِ سبزه ها

با عشقی به یقین ِ سنگ بر خاسته ایم

امّا یأس آنچنان تواناست 

که بسترها و سنگ ها ، زمزمه ای بیش نیست .

فریادی

و دیگر

هیچ

tahi :D
۱۹ دی ۹۶ , ۰۶:۲۳
با خوندن نوشته یاد کسی افتادم ...

پاسخ :

امیدوارم با به یاد آوردن‌ش لبخند رو لبت نشسته باشه :>>>>
فِ. شین.
۱۹ دی ۹۶ , ۱۱:۴۱

چه امید از دل تاریک کسی
که نهاندش سر زنده به گور؟

پاسخ :

چه امید واقعا،دل که تاریک باشه کار سخت تر می‌شه امید کم‌رنگ تر می‌شه :’(
نهادن نامِ"دیوانه"بر من هیچ اغراق نیست.
دختری هستم که دیوانه‌وار دنبال کردن رویاهایش را الویت زندگی‌ش می‌داند از آن دسته آدم‌هایی که واقع بینی را بر احساس و هر‌آنچه که از حس،دِل و مشتقات آن نشئت می‌گیرند ترجیح می‌دهد،قرار است روزی اتفاقی را نظاره‌گر باشم که جرقه‌اش را همین‌روزها و توی همین ثانیه‌ها زده‌ام،قلم خوبی برای نوشتن ندارم و نوشتن‌ را لزوما برای خوانده شدن انتخاب نکرده‌ام.
Designed By Erfan Powered by Bayan