حرف‌های بی‌سرانجام.

داشتم فکر می‌کردم این‌جا رو باید ببندم و این کار مسخره‌ی بی‌فایده رو تمومش کنم،یه کم بعدترش پشیمون شدم،چون می‌دونم که اگه این‌جارو برای حرف زدن نداشته باشم هیچ‌کسُ هم اون بیرون ندارم،راه‌های ارتباطی‌م با عزیزترین مریم دنیا بسته‌ست تلگرام و هرآنچه که منُ به‌ش وصل می‌کرد و هرازچندگاهی وقت‌ش رو می‌گرفتم فیلتر شده و از مبارزه کردن با فیلترشکنای بی‌جونی که بلافاصله قطع می‌شن خسته‌م ترجیح می‌دم این‌جارو داشته باشم که یه وقت از خطر کم حرفی نَمیرم،نمی‌دونم اما حس می‌کنم نزدیک ترین دوستام رو هم دیگه این‌طوری که باید ندارم،یه بار همین طوری بی‌هدف و یهویی توی تایم استراحت‌مون ازش پرسیدم می‌شه به‌م بگی چه‌قدر دوستم داری؟سوال‌م رو با حالتی می‌پرسیدم که یه لب‌خند خیلی گشاد روی صورت‌م پهن شده بود و منتظر جوابِ خاصی نبودم دیدم جدی داره به‌م نگاه می‌کنه گفتم چی شده؟گفت یعنی خودت نمی‌دونی چه‌قدر؟ 😍 از اون روز تا امروز هفت روز فاصله‌ست به اندازه‌ی هفت روز احساس دور بودن ازش رو دارم نمی‌دونم چرا،شاید به حرف خودش رسیدم می‌گفت به این‌که همزمان با من یک نفرِ دیگه رو هم دوست داشته باشی حسادت می‌کنم،شدم عینِ خودش اما می‌دونم اونم مثل من هر آدمی رو توی موقعیت خودش نگه می‌داره :)
فکر کردن رو دوست دارم کلا مدام دوست دارم یه جای خلوتُ پیدا کنم بدونِ این‌که صدایی باشه مغزمو ول کنم و بذاره بره به جاهایی که به‌شون نیاز داره توی اون لحظه،اما یه وقتایی این‌قدر فکر کردن به گذشته مشغولم می‌کنه که از فکر اصلی‌م کیلومترها فاصله می‌گیرم،به قول الناز آدم تاثیر پذیری‌م اونم خیلی زیاد،آدما رفتارا حرفا همه‌چیز توی یه چشم به هم زدن می‌تونه به له‌ترین حالتی که هستم تبدیل‌م کنه و خب یکی از بدترین ویژگی‌هام یا شاید نقطه ضعف‌هام ه،این‌که من هنوز نتونستم از فکر کردن به یه رابطه‌ی تموم شده و فکر کردن به‌ش دست بردارم نشون دهنده‌ی ضعف عمیق‌م توی از یاد بردن آدما و اتفاقای ناخوشاینده خلاصه این‌که فکر کردن به سرانجام کارا خیلی خوبه و این‌که با هر حرف و اقدام‌مون باعث چی خواهیم بود و حتی باعث چه اتفاقی شدیم اما فکر کردن به آدم هایی که دیگه نیستن و این نبودنِ نه به معنی وجود نداشتن‌شون بلکه به معنی هر روز دیدن‌شون و بی‌توجه از کنارشون رد شدنِ به معنی یه تصویرِ در حال گذر بودنِ،لازم نیست آدم فکرش رو درگیر مسئله‌های تموم شده و بی بازگشت کنه واقعا جز اتلاف وقت هیچّی نیست.
عصری برای چندمین بار از کنارتون بودن احساس خوبی به‌م دست می‌داد همیشه وقتی شروع می‌کنم راجع به یه مسئله‌ای صحبت کردن همزمان هم تو ذهن‌م به‌ش فکر می‌کنم و بلافاصله حرفِ بعدی میاد سر زبونم همین طور که داشتیم با زن‌دایی به قول خودم تبادل نظر می‌کردیم بابا زد تو ذوقم که بچه‌جان به چهارتا آدم بزر‌گ‌تر از خودت داری چیزایی رو میگی که بارها به‌ش رسیدن :)))) با این‌که احساس بچه بودن کردم اما از باهاشون بحث کردن هیچ پشیمون نیستم کاش این محفلای قشنگ‌مون ادامه دار باشن کاش این ۵ ماهُ چند روز وقتی به خوبی تموم شد ان‌قدر فرصت کتاب خوندنم زیاد شه که بازم بیام باهاتون بحث کنم😍💙
هربار که چشماتون رو می‌بینم و می‌فهمم چه‌قدر ازم انتظار دارید از خودم و چیزی که هستم خجالت می‌کشم،کی قراره آدم ایده‌آل خودم و شما باشم؟ :(
نهادن نامِ"دیوانه"بر من هیچ اغراق نیست.
دختری هستم که دیوانه‌وار دنبال کردن رویاهایش را الویت زندگی‌ش می‌داند از آن دسته آدم‌هایی که واقع بینی را بر احساس و هر‌آنچه که از حس،دِل و مشتقات آن نشئت می‌گیرند ترجیح می‌دهد،قرار است روزی اتفاقی را نظاره‌گر باشم که جرقه‌اش را همین‌روزها و توی همین ثانیه‌ها زده‌ام،قلم خوبی برای نوشتن ندارم و نوشتن‌ را لزوما برای خوانده شدن انتخاب نکرده‌ام.
Designed By Erfan Powered by Bayan