زِ عشقت بند بند این دل "دیوانه"می لرزد.

چشمام رو جهتِ به خواب رفتن بسته بودم اما یادم رفته بود بعدازظهر این‌قدر که خوابیدم الان همه‌چیز قادر به ردیف شدن توی مغزم هست الّا فکرِ خوابیدن،داشتم فکر می‌کردم باید یک‌شنبه صبح وقتی ساعت داشت ۹ می‌شد قبل از این‌که آقای میم شروع کنه به نِگاه‌های تاسف برانگیزش و بعدش در رو محکم ببنده و بره برم سراغش و بگم با این نِگاهی که توش جز شرمندگی هیچّی نیست فقط اومدم به‌تون بگم این آدمایی که این‌جا بودن و دیدین هنوز از خواب‌شون بیدار نشدن و شرایط‌شون رو جدی نگرفتن،بگم می‌دونم شما خیلی برای بیدار شدن‌شون[مون] تلاش می‌کنید اما کدوم یکی از ما قدر می‌دونه؟بگم این‌جا و این‌زمان دیگه باید ته‌ش باشه تهِ همه‌ی یک‌شنبه‌های غم‌زده تهِ همه‌ی صورتای غم‌گینِ به اون‌چیزی که می‌خوان نرسیده تهِ همه‌ی ببخشیدایی که از کسی بیرون نمیاد اما درون‌شون هِی و هِی تکرار می‌شه بعدشم بدون این‌که دوباره مجبور به نگاه کردن به‌ش باشم بذارم و برم.

هر روز که می‌گذره بیشتر و بیشتر به این‌که آدمای رفاه‌طلبی هستیم اون‌م بیش از حد پی می‌برم چرا که بلد نیستیم از شرایطی که داریم و خیلی هم بد نیست جز غر زدن و فکرای منفی رو تو ذهن‌مون جا دادن چیزی رو ایجاد کنیم که دوست داریم و مطابق میل‌مونِ،نه ما هیچ کدوم از اینا رو بلد نیستیم و همیشه نِگاه‌مون به بالاتر از خودمونِ و تکرار می‌کنیم "خب لابد شرایط به‌تری دارن که وضعیت‌شون بهتره" درحالی که حتی یک بار هم جاشون نبودیم و ندیدیم سختیاشون رو،حالا اصلا همه‌ی اینا رو بذارم تو قسمتِ آن‌چه که برایم مهم نیست و برم برسم به این‌که دختر جان خودشکن آیینه شکستن خطاست،بقیه رو چه کنم؟انرژی‌های منفی‌شون رو؟صورتای غم‌زده‌شون رو.

سه‌هفته‌ی خیلی مهم رو پیشِ رو دارم،یحتمل یه روزی برمیگردم و اون کاور صورتیِ رو باز می‌کنم و برگه‌های سبز و زرد مرتب شده‌ی توش رو جدا می‌کنم و تیکای قرمزش رو که دیدم به خودم می‌گم دیدی؟چیزی که الان از خودت می‌بینی نتیجه‌ی همین سخت و محکم بودن‌ت بوده[به امیدِ خدایی که بدون‌ وجودش هیچ‌م]

+نبودنِ سه‌هفته‌ای ^^😄 زندگی به کامتون.

بلوط ||
۰۵ دی ۹۶ , ۱۸:۳۷
با انرژی بخونی و موفق ترین باشی :)

پاسخ :

ممنون مهربون ^^ شما هم همین طور😚💙
tahi :D
۱۰ دی ۹۶ , ۱۹:۰۱
یه مدت نبود و نخوندمت فاطمه ی عزیز
"هر روز که می‌گذره بیشتر و بیشتر به این‌که آدمای رفاه‌طلبی هستیم اون‌م بیش از حد پی می‌برم چرا که بلد نیستیم از شرایطی که داریم و خیلی هم بد نیست جز غر زدن و فکرای منفی رو تو ذهن‌مون جا دادن چیزی رو ایجاد کنیم که دوست داریم و مطابق میل‌مونِ،نه ما هیچ کدوم از اینا رو بلد نیستیم و همیشه نِگاه‌مون به بالاتر از خودمونِ و تکرار می‌کنیم "خب لابد شرایط به‌تری دارن که وضعیت‌شون بهتره" درحالی که حتی یک بار هم جاشون نبودیم و ندیدیم سختیاشون رو،حالا اصلا همه‌ی اینا رو بذارم تو قسمتِ آن‌چه که برایم مهم نیست و برم برسم به این‌که دختر جان خودشکن آیینه شکستن خطاست،بقیه رو چه کنم؟انرژی‌های منفی‌شون رو؟صورتای غم‌زده‌شون رو."
چیکار کنیم فاطمه ما ادما عادت کردیم به غر زدن
طول میکشه تا رفع بشه...
موفق باشی توی همه چی :))
زندگی به کام توام ^^

پاسخ :

واقعا یه وقتایی ادم می بینه جز غر زدن به خودش و زمین و زمان چاره ای نداره اما بعدش بلافاصله باید به خودش بیادو مشکلشو به جای غر زدن رفع کنه :))
عزیزم 💚
نهادن نامِ"دیوانه"بر من هیچ اغراق نیست.
دختری هستم که دیوانه‌وار دنبال کردن رویاهایش را الویت زندگی‌ش می‌داند از آن دسته آدم‌هایی که واقع بینی را بر احساس و هر‌آنچه که از حس،دِل و مشتقات آن نشئت می‌گیرند ترجیح می‌دهد،قرار است روزی اتفاقی را نظاره‌گر باشم که جرقه‌اش را همین‌روزها و توی همین ثانیه‌ها زده‌ام،قلم خوبی برای نوشتن ندارم و نوشتن‌ را لزوما برای خوانده شدن انتخاب نکرده‌ام.
Designed By Erfan Powered by Bayan