-

اعتراف لذت‌بخشی بود،وقتی زل زده بودم به اون صفحه و اسمتُ می‌دیدم باورم نمی‌شد و اصلا نمی‌دونسم که باید چه ری‌اکشنی داشته باشم ولی مرسی که آن‌قدر قوی بودی که اومدی جلو و تمومش کردی ^^

-اتمام درگیری‌های ذهنی ^^ حالا فقط یه چیزی‌ مونده که اونم کِنار زدن تنبلی‌هاس ((:


tahi :D
۰۸ آذر ۹۶ , ۱۴:۴۳
نفهمیدم چی شد ولی خوبه هرطور درگیری ذهنی ک بر طرف بشه عالیه!
تنبلی هارو هم میزنی کنار 
قویییی توووو ^^

پاسخ :

یک رابطه‌ی به‌هم ریخته سر و سامون گرفت تقریبا :))
امیدوارم ^^
نهادن نامِ"دیوانه"بر من هیچ اغراق نیست.
دختری هستم که دیوانه‌وار دنبال کردن رویاهایش را الویت زندگی‌ش می‌داند از آن دسته آدم‌هایی که واقع بینی را بر احساس و هر‌آنچه که از حس،دِل و مشتقات آن نشئت می‌گیرند ترجیح می‌دهد،قرار است روزی اتفاقی را نظاره‌گر باشم که جرقه‌اش را همین‌روزها و توی همین ثانیه‌ها زده‌ام،قلم خوبی برای نوشتن ندارم و نوشتن‌ را لزوما برای خوانده شدن انتخاب نکرده‌ام.
Designed By Erfan Powered by Bayan