با این همه بال‍ا و پایین چیکار می‌شه کرد؟

این‌طوری پیش می‌ره که کم‌کم داره حالم از تمامِ چیزایی که قبل‍ا برام جذاب بود به‌هم می‌خوره ولی وابستگی‌م به‌شون آن‌قدر زیادِ که نمی‌تونم با این شدتِ تنفرم ازشون دست بردارم :)) مسخره‌ست :)) این تابستونِ لعنتیِ رو به پایان‌م از اول‎‌ش با من درست تا نکرد الا‌ن‌شم که داره تموم می‌شه عینِ همون اول‍اشِ،توی تمام هفده سال زندگی‌م این‌قدر مریض نشده بودم که توی این تابستون مریض شدم :))

اولِ صبح چه خوش‌حال بودم که بال‍اخره موفق شدم تویِ زمانی که تعیین کردم از خواب پاشم و هیچ‌ هم دلم نخواد دوباره بخوابم منتهی تا چشم‌م رو باز کردم احساسِ یه درد شدید داشت له‌م می‌کرد و ترجیح دادم چشم‌م رو ببندم و وقتی بازش می‌کنم تموم شده باشه،سه ساعت بعد با صِدای مامان بیدار شدم و درحالی که به زور پام رو می‌کشیدم جلو که بتونم راه برم حین مسواک زدن از حال رفتم و افتادم و هیچ‌جا رو ندیدم :)) این‌قدر وحشتناک بود فکر کردن دنیا همین‌جا واسم تموم شد ل‍ابد :))

این اتفاقا کاش همین‌جا متوقف شه چون دیگه برام مهیج و جالب نیست و خسته‌م کردن،این استفاده‌ی بی‌رویه از فضای مجازی هم باید یه جا متوقف شه دیگه،حال‍ا متوقف نه ولی تویِ استفاده ازش آدم باشم و یاد بگیرم ولی چِرا هی تصمیم‌ش گرفته می‌شه و دو روز بعدش انگاری هیچی نبوده :))

بی‌خیال،درست می‌شه فقط بیش‎تر از همه‌ی اینا غصه‌ی برنامه‌ی امروز می‌مونه و آهِ من قرار نبود این هفته‌م رو از اول‌ش به فنا بدم خب :-آه‌کشیدن،ولی هنوز مونده ^_^

نهادن نامِ"دیوانه"بر من هیچ اغراق نیست.
دختری هستم که دیوانه‌وار دنبال کردن رویاهایش را الویت زندگی‌ش می‌داند از آن دسته آدم‌هایی که واقع بینی را بر احساس و هر‌آنچه که از حس،دِل و مشتقات آن نشئت می‌گیرند ترجیح می‌دهد،قرار است روزی اتفاقی را نظاره‌گر باشم که جرقه‌اش را همین‌روزها و توی همین ثانیه‌ها زده‌ام،قلم خوبی برای نوشتن ندارم و نوشتن‌ را لزوما برای خوانده شدن انتخاب نکرده‌ام.
Designed By Erfan Powered by Bayan