به وقتِ بیداری می‌نویسد.

شب ها جز مهم‌ترین قسمت‌های زندگیِ من برای تصمیم گیری بودن،من تویِ زندگی‌م وابستگی های زیادی دارم که بدون‌شون احساس مـَن بودن نمی‌کنم،اما خیلی وقتا همین وابستگی ها جلوی قدم های بزرگ منُ گرفتن ومن چشمام رو بستم چشمام رو بستم و رد شدم (:

شبِ دوباره و من تصمیم گرفتم وابستگی هام رو رها کنم یعنی شاید بهتر باشه بگم خودم رو ازشون رها کنم،باید آماده‌ی یه مسیرِ یک‌ساله باشم و برای خودم هموارش کنم،هموار و هموارتر،پس عاقل می‌شم چشمام رو باز می‌کنم و گوشام رو به روی تمام حرفا بسته نگه می‌دارم،می‌رم که به انتهای قشنگ‌ش برسم.

همیشه برای رسیدن به اون‌جایی که باید،باید یک‌سری چیزا رو حذف کرد به خودم این جرئت رو می‌دم و حذف می‌کنم،رویای من بزرگ‌تر از تمام وابستگی هاست.

tahi :D
۲۸ مرداد ۹۶ , ۱۳:۲۲
اون پست هایی ک کامنت شون بسته اس...!آخ اصلا

پاسخ :

آن‌قدر که از انتهای دِل برمیان :)
* a Nutopain
۳۰ مرداد ۹۶ , ۱۱:۴۷
عادت و وابستگی هر چه که باشد، مثل شن میماند، یا از پا می اندازدت یا لااقل نمیگذارد به راحتی حرکت کنی...

پاسخ :

تشبیه‌تون بسیار صحیح بود،بعله دقیقا همینِ و برای همین دنبال راهی برای جدایی از این وابستگی م،تا حدودی موفق بودم ولی ریشه کن نشده
نهادن نامِ"دیوانه"بر من هیچ اغراق نیست.
دختری هستم که دیوانه‌وار دنبال کردن رویاهایش را الویت زندگی‌ش می‌داند از آن دسته آدم‌هایی که واقع بینی را بر احساس و هر‌آنچه که از حس،دِل و مشتقات آن نشئت می‌گیرند ترجیح می‌دهد،قرار است روزی اتفاقی را نظاره‌گر باشم که جرقه‌اش را همین‌روزها و توی همین ثانیه‌ها زده‌ام،قلم خوبی برای نوشتن ندارم و نوشتن‌ را لزوما برای خوانده شدن انتخاب نکرده‌ام.
Designed By Erfan Powered by Bayan