لِه شدیم.

این میزان دل‌مشغولی و عصبی بودن همه‌ش به خاطر مریضیِ مسخره‌ست که ۴ روز منُ هدر داده و خدا می‌دونه که چه‌قدر از این بابت ناراحت‌م،هِی به‌ش قول می‌دم که امروز می‌رم سر درس‌م دو ساعتِ دیگه‌ می‌رم نه اصلـا همین الـان پا می‌شم می‌رم ولی ته‌ش این مریضی میاد با تمام وجودِش به‌م غلبه می‌کنه له‌م میکنه و می‌ره.

دیدم این‌طوری پیش رفتن هیچ هیچ هیچ فایده‌ای نداره پاشدم و کاغذ گذاشتم جلوم و برنامه نوشت‌م و بیشتر از قبل حال‌م از این میزان آشفتگی به هم خورد که دفتر گل‌گلیِ قرمزمُ گم کردم و نمی‌تونم بازم برم توش از حال بدم بنویسم:'(

تا فردا حتّی حتّی اگر خوب هم نشدم با خودِ تب می‌شینم سرِ درس‌م و به هیچ‌چی جز هدف‌م فکر نمی‌کنم :(((


نهادن نامِ"دیوانه"بر من هیچ اغراق نیست.
دختری هستم که دیوانه‌وار دنبال کردن رویاهایش را الویت زندگی‌ش می‌داند از آن دسته آدم‌هایی که واقع بینی را بر احساس و هر‌آنچه که از حس،دِل و مشتقات آن نشئت می‌گیرند ترجیح می‌دهد،قرار است روزی اتفاقی را نظاره‌گر باشم که جرقه‌اش را همین‌روزها و توی همین ثانیه‌ها زده‌ام،قلم خوبی برای نوشتن ندارم و نوشتن‌ را لزوما برای خوانده شدن انتخاب نکرده‌ام.
Designed By Erfan Powered by Bayan