۴۴

می‌دونی چی ناراحتم می‌کنه؟آدمایی که تا دیروز فکر می‌کردم خوب می‌شناسم‌شون رو دیگه نشناسم و کل ادعام نابود شه،این‌طوری که انگار خوابیده باشی و وقتی چشم‌هات رو باز می‌کنی می‌بینی وسط یه جایی هستی که همه برات ناشناس و عجیب‌ن حتی تمسخرای نیش‌دارشون برات تعجب آوره،با خودت می‌گی باور کنم این جدی جدی همون آدمِ دو هفته پیشِ؟باور کنم که این آدم همونیِ که بیشتر از چشمام به‌ش اعتماد داشتم؟

شما بشین دستت رو بزن زیر چونه‌ت و ببین که می‌تونم (؛

دوستِ شما
۱۸ تیر ۹۶ , ۱۵:۲۷
=|
چی شده؟؟؟؟؟؟؟؟؟
دوستِ شما
۱۸ تیر ۹۶ , ۱۵:۲۹
=0 waiting....

پاسخ :

دلبرا تو خود بهتر می دانی :))))
tahi :D
۱۳ مرداد ۹۶ , ۱۶:۲۰
میتونم درکت کنم...!

پاسخ :

خیلی خوبه که می‌فهمید چی می‌گم،فکر می‌کردم این‌قدر این بد نوشتم که کسی متوجه نمی‌شه چی گفتم  اصلا ((: قدرتِ نوشتن رو هم از دست دادم پی همین دل مشغولی ها ((:
نهادن نامِ"دیوانه"بر من هیچ اغراق نیست.
دختری هستم که دیوانه‌وار دنبال کردن رویاهایش را الویت زندگی‌ش می‌داند از آن دسته آدم‌هایی که واقع بینی را بر احساس و هر‌آنچه که از حس،دِل و مشتقات آن نشئت می‌گیرند ترجیح می‌دهد،قرار است روزی اتفاقی را نظاره‌گر باشم که جرقه‌اش را همین‌روزها و توی همین ثانیه‌ها زده‌ام،قلم خوبی برای نوشتن ندارم و نوشتن‌ را لزوما برای خوانده شدن انتخاب نکرده‌ام.
Designed By Erfan Powered by Bayan