دشواری

مشکل از اونجایی شروع می‌شه که شب‌های تابستون‌ت رو تا صبح ساعت ۶ بیدار بودی وحالا که اعلـام اتمام تابستون می‌کنی به سیستم بدنی‌ت پذیرشش براش دشوارِ در نتیجه وقتی شب ساعت ۱۱ میای خودتُ به زور می‌زنی به خواب و چشماتُ می‌بندی و انتظار داری وقتی بازشون می‌کنی ۶ صبح باشه تا خوش و خرم پاشی و برنامه‌ت تکمیل کنی اما وقتی بازشون می‌کنی و به ساعت نِگاه میکنی ۱:۵۶ دقیقه‌ست و این‌بار فقط به انتظار بی‌هوش شدن و خوابَت بردنه =|
۱-فردا اگه بی‌خوابی‌م بکشم عقب نمی‌مونم از برنامه
۲-مغز جان هر وقت خواستی خاموش شو فردا عمرا بخوابونم وسط روز شمارو
[می‌رود کله‌ی خود را به دیوار بکوباند]
نهادن نامِ"دیوانه"بر من هیچ اغراق نیست.
دختری هستم که دیوانه‌وار دنبال کردن رویاهایش را الویت زندگی‌ش می‌داند از آن دسته آدم‌هایی که واقع بینی را بر احساس و هر‌آنچه که از حس،دِل و مشتقات آن نشئت می‌گیرند ترجیح می‌دهد،قرار است روزی اتفاقی را نظاره‌گر باشم که جرقه‌اش را همین‌روزها و توی همین ثانیه‌ها زده‌ام،قلم خوبی برای نوشتن ندارم و نوشتن‌ را لزوما برای خوانده شدن انتخاب نکرده‌ام.
Designed By Erfan Powered by Bayan