قدم دوم.

بعله دیروز تموم شد،همه‌ی اون چیزی که آزارم می‌داد تموم شد و از تکرار نشدن دوباره‌ش خوش‌حالم فقط تنها حالتِ مناسب بیان‌ش این می‌تونه باشه"مزخرف‌ترین استرسِ دنیا و مزخرف‌ترین سی‌روز رو طی کردم"

اصل‍ا به قولِ میم آدم نباید حرفا و اتفاقای آزار دهنده‌ی زندگی‌ش رو یادآوری کنه یا به بیانِ دیگه غُر بزنه و به تمومِ دنیا معترض باشه،خب مگه با معترض بودن همه‌چیز رو می‌شه برگردوند به قبل(؟) خب حتّی وقتی تو قادِر به تِکون دادن ثانیه‌ها ام نیستی پس غُر زدن جز بد کردنِ حالِ خوب‌ت و هدر رفتنِ عمرت چه سودی می‌تونه برات داشته باشه؟!

درس یک:غُر نزنیم غُر نزنیم غُر نزنیم در ادامه حرص م نخوریم در ادامه‌ی ادامه با دو موردِ قبلی اعصاب بقیه رو لِه نکنیم ((:

این‌روزا هر چه‌قدر که بیشتر مجبور به فکر کردن می‌شم بیشتر می‌فهمم که آدم نباید خودِش رو دستی دستی وابسته‌ی فردی کنه که مطمئنِ اون آدم هیچ‌وقت نمی‌تونه یه عضو ثابت از زندگی‌ش باشه،من این‌کارو 4 سالِ پیش با خودم کردم و این وابستگی 4 سالِ که همین‌طوری با من کِش میاد حتی وقتی شرایط کاری می‌کنه که این وابستگی به کم ترین حالت‌ش برسه من با تمامِ سماجتم درست عینِ بچه‌ها سعی می‌کنم کاری کنم که یادِش از ذهن‌م نره که تصویرش از ذهن‌م پاک نشه،ولی هر چه‌قدر مغزم بزرگ‌تر می‌شه می‌بینم اشتباه کردم کلی اشتباه کردم،حتی از بیان کردنِ این وابستگی تو قالبِ حس با بقیه اشتباه کردم،حال‍ا چطوری پاک‌ش کنم و اشتباهم رو جبران کنم؟نه اینا غُر زدن نیست اینا درگیریای ذهنی توی قالبِ عصبانیتِ (:

درس دو:اشتباه‌هایی رو مرتکب نشیم که دنباله‌دارن،فِکر کنم به‌ش میگن عاقبت اندیشی.

به یک سالِ بعد این‌ موقع فکر می‌کنم،لبخند به لب و راضی از همه چیز و در حالِ تل‍اش کردن برای رویایِ بچگی.

نهادن نامِ"دیوانه"بر من هیچ اغراق نیست.
دختری هستم که دیوانه‌وار دنبال کردن رویاهایش را الویت زندگی‌ش می‌داند از آن دسته آدم‌هایی که واقع بینی را بر احساس و هر‌آنچه که از حس،دِل و مشتقات آن نشئت می‌گیرند ترجیح می‌دهد،قرار است روزی اتفاقی را نظاره‌گر باشم که جرقه‌اش را همین‌روزها و توی همین ثانیه‌ها زده‌ام،قلم خوبی برای نوشتن ندارم و نوشتن‌ را لزوما برای خوانده شدن انتخاب نکرده‌ام.
Designed By Erfan Powered by Bayan