خسته..

این‌که توی این ساعت دلت بخواد با یکی حرف بزنی و کسی نباشه،این‌که صفحه ی تلگرامت رو هِی بال‍ا پایین کنی و تنها آنلاین‌ش تو باشی باعث می‌شه بری پلی لیست‌ت رو باز کنی و غم‌گین ترین‌ش بذاری پلی شه،اینا مهم نیست اما دقیقا حال و روز این روزام رو نمی فهمم این‌که کی‌م من جدا؟چی میخوام از این همه رفرش کردن اون صفحه ی لعنتی که هیچ‌وقت نوتیفیکشینی براش نیست براش نمیاد ولی من زل زدم بهش ببینم چرا نمیاد؟چرا؟
هیچ وقت نفهمیدم به همین اندازه ای که به آدما اهمیت می‌دم و توی دل‌م هی بزرگ و بزرگ‌ترشون می‌کنم واقعا اونا هم به همین اندازه برام ارزش قائل می‌شن؟بدتر از اینکه حس کنی کسی که به‌ش اعتماد داشتی و هِی اسمش رو میاوردی اون‌قدری عمیق که فکرشو میکنی دوسِت نداره چی میتونه باشه؟اون‌م آنقدری با کاراش باعثِ اذیت شدن‌ت شه و هِی به روی خودت نیاری،خوب بودن زیادی از منِ می‌فهمم.
نهادن نامِ"دیوانه"بر من هیچ اغراق نیست.
دختری هستم که دیوانه‌وار دنبال کردن رویاهایش را الویت زندگی‌ش می‌داند از آن دسته آدم‌هایی که واقع بینی را بر احساس و هر‌آنچه که از حس،دِل و مشتقات آن نشئت می‌گیرند ترجیح می‌دهد،قرار است روزی اتفاقی را نظاره‌گر باشم که جرقه‌اش را همین‌روزها و توی همین ثانیه‌ها زده‌ام،قلم خوبی برای نوشتن ندارم و نوشتن‌ را لزوما برای خوانده شدن انتخاب نکرده‌ام.
Designed By Erfan Powered by Bayan