مشکی؟ناه،خاکستری بمان.

راست‌ش قبل‌ترها معتقد بودم،آدم باید بنویسد برای خوانده شدن اما ال‍ان فکر می‌کنم خوانده نشدن را بیش‌تر ترجیح می‌دهم،حداقل‌ش این است که خودت هستی و یک‌سری صحبت‌هایی که از درون‌ت از ل‍ای آن همه خرت و پرتی که جا داده‌ای وسط مغزت پریده‌اند بیرون،آخرین باری که نوشتم یعنی نوشتم و نوشته‌ام یک‌جورهایی از سر حوصله بود و بدونِ این‌که بخواهم نال‍ه‌کنان تایپ کنم،مدتِ زیادی است که می‌گذرد و از همان وقت به بعد قسمتِ نوشتاری ه مغزم غیرفعال شد انگار یک‌سری تفکراتی آمیخته به گردوغبار آمده باشند و راه‌ش را سد کرده باشند انگار فضا برای تنفس مغزی بسته شده بود و همه آن به‌هم‌پیچیدگی‌های مغزی پرشده بود از تکرار حروف نام یک‌فرد.
حال‍ا این‌که چطور شد دستمال گردگیری را برداشته به جانِ تفکراتِ گردوغباری م افتاده م را هم بگذریم،چون فکر می‌کنم از آن دسته مسائل بی‌ارزشی بود که بسته‌بندی شده به آشغالی پیوست و ارزش بازگو کردنِ دوباره‌اش را ندارد اما این‌که چه‌طور شد تصمیم گرفتم دوباره با شروع خرداد آن‌هم خردادی از جنس خستگی بیایم و قسمتِ نوشتاری ه مغزم را دوباره به‌کار بیندازم فکر می‌کنم بر‌میگردد به سالنامه‌ی قهوه‌ای ه 94‌ای که وقتی نیم‌ساعت پیش به‌ش نگاه می‌کردم از تمام 365 برگه‌ش فقط یک‌سوم‌ش پرشده بود یک‌سومی که ابتدای‌ش ذوق بود و انتهای‌ش تیرگی نه آن‌قدر هم تیره نبود بینابینش می‌توانستی روزنه‌های امیدسفید رنگی ببینی که فکر کنم همان باعث شد نظرم راجع به تیرگی‌ش عوض بشود و واژه‌ی مکمل خاکستری را برای‌ش در نظر بگیرم.
اما عمقِ خاکستری بودن ماجرا این‌جا بود که من بعد از گذشت 365 روزِ نودوچهار و هم‌اکنون بعد از گذشت دوماه و شش روز از 95 همچنان داشتم همان یک‌سوم سالنامه‌ی قهوه‌ای را پر می‌کردم همچنان داشتم از درد‌ها دردها و دردها می‌نوشتم،راست‌ش هنوز نفهمیده‌ام چرا دلم نمیخواهد بعد از گذشت دوماه‌وشش روز بروم سالنامه‌ی نودوپنج را بردارم و شروع کنم به نوشتن شاید چون فکر می‌کنم هنوز بخشی از تیرگی‌هایم باهام است و دارم با خودم توی نودوپنج می‌کشانم‌شان و روزگار نودوپنجی‌م را نابود می‌کنم دلم‌ نمی‌خواهد واقعیت‌هایش را وارد سالنامه‌ی اصلی بکنم.
پریســـآتیـــــس : )
۰۶ خرداد ۹۵ , ۱۶:۰۶
خردادی از جنس خستگی ...

چندسالی میشه که کل روزهام و ماه هام و فصل هام خستگیه ...
روح و ذهن که خسته باشه، حتی اردیبهشت هم رنگ و بوی خستگی داره ..
حتی خود ِ پاییز ... 

پاسخ :

خستگی رو خودمون به وجود آوردیم و حال‍ا عامل از بین برنده‌ش هم باید خودمون باشیم (:
پریســـآتیـــــس : )
۰۶ خرداد ۹۵ , ۱۶:۳۱
نہ قبول ندارم کہ خودمون بوجود میاریم , درستہ کہ تماما خود بہ خود بوجود نیومدن و ما ھم دخیل بودیم , اما عوامل خارج از کنترلے ھم وجود دارہ کہ فقط با صبورے میشہ اثرش رو خنثے کرد ...

پاسخ :

هم این رو هم میشه گفت ولی معتقدم قسمت زیادی ش مربوط به دخیل بودن ماست بقیه ش عوامل خارجی.
نهادن نامِ"دیوانه"بر من هیچ اغراق نیست.
دختری هستم که دیوانه‌وار دنبال کردن رویاهایش را الویت زندگی‌ش می‌داند از آن دسته آدم‌هایی که واقع بینی را بر احساس و هر‌آنچه که از حس،دِل و مشتقات آن نشئت می‌گیرند ترجیح می‌دهد،قرار است روزی اتفاقی را نظاره‌گر باشم که جرقه‌اش را همین‌روزها و توی همین ثانیه‌ها زده‌ام،قلم خوبی برای نوشتن ندارم و نوشتن‌ را لزوما برای خوانده شدن انتخاب نکرده‌ام.
Designed By Erfan Powered by Bayan