عاشق‌شده‌بودم به اندازه‌ی یک‌دنیا

دیدی می‌گن آدما فقط یک‌بار عاشق می‌شن و این صحبت‌ها(؟)من اصل‍ا قبول ندارم خب چرا؟چون که فکر می‌کنم توی زندگی‌م هفت-هشت باری عاشق شدم و این عاشق شدنا ام مراحل طول‍انی ه خودشون‌و داشتن حال‍ا به غیر از عشقایِ نخستین ((:
اولین باری که عاشق شدم یک‌ثانیه‌م بود یعنی یک‌ثانیه از به دنیا اومدنِ یه آدم فضایی ه آدم مانند می‌گذشت و توی اون یک‌ثانیه که هم گریه می‌کردم و هم قلب‌م تندتند می‌تپید و هم دستام رو سِفت مشت کرده بودم عاشق شدم عاشقِ کسی که خالق‌م بود کسی که من‌و وارد یه دنیایِ جدید کرده بود کسی که به‌م قدرتِ نفس کشیدن داده بود،دومین بار وقتی بود که مامان‌م برای اولین بار دستم رو با دستاش گرفته بود و به‌م نِگاه می‌کرد فکر کنم چند ساعت‌م بود،سومین بار وقتی بود که بابام با مهربونی‌ش به‌م نِگاه می‌کرد و لب‌خند می‌زد،می‌دونید این سه‌تا از عشقایِ واقعی ه زندگی‌م بودن که ال‍ان بعد از پونزده‌سال هنوزم به‌شون وفا دارم و عاشق‌شونم،چهارمین بار وقتی بود که مهدکودک بودم یه گُلی بود که خیلی مهربون بود همیشه با هم می‌رفتیم زیر میز قایم می‌شدیم و لواشک می‌خوردیم تازه یه‌بارم نقشه‌ی فرار از مهدکودک‌مون رو کشیدیم و ال‍ان نه یا هشت سالی هست که ندیدم‌ش منتهی گُلی مهربون‌م مطمئن‌م من‌و یادت نیس،پنجمین عشق‌م ر بود باهاش توی همون مهدکودک آشنا شده بودم ر یکی از شیطون ترینا بود و همیشه با گُلی با هم می‌رقصیدن و من فقط نِگاه می‌کردم یک‌سال بعدش به‌مون خبر دادن ر از دنیا رفت و اون‌وقت بود که غم‌گین‌ترین شدم،ششمین عشق‌م میم‌ر بود می‌دونید میم‌ر آدمی ه که می‌شه باهاش از شب تا صبح حرف زد و اون‌قدر گقت و خندید که گذشتنِ تایم تا خود صبح رو احساس نکرد قشنگ‌ ترینِ منِ اینا فقط بخشی از عشقایِ زندگی‌م بودن و همچنان‌م ادامه دارن،منتهی توی یک‌سال اخیر بارها شد احساس کردن واقعی عاشق شدم از اون عشق‌هایی که دوست‌شون نداشتم یعنی تو تمام چهارده‌سال زندگی‌م فکر داشتن‌شون رو نمی‌کردم و بارها خودم رو سرزنش می‌کردم.
این‌م سرگذشتِ زندگی عاشقانه ی ما (((:
amir
۲۹ شهریور ۹۴ , ۱۱:۴۵
وبلاگ خاص و زیبایی دارین

افتخار بده به منم سر بزن

و در صورت تمایل تبادل لینک کنیم
الهه --
۲۹ شهریور ۹۴ , ۱۸:۱۶
تا وقتی که آدم ها عشق رو مختص به عشق زن و مرد ندونن , ما بارها عاشق میشیم , عاشق آدم ها , چیزها و حتی مکان ها...:)

پاسخ :

اوهوم واقعا چه قدر قشنگ گفتی ^_^ 
نهادن نامِ"دیوانه"بر من هیچ اغراق نیست.
دختری هستم که دیوانه‌وار دنبال کردن رویاهایش را الویت زندگی‌ش می‌داند از آن دسته آدم‌هایی که واقع بینی را بر احساس و هر‌آنچه که از حس،دِل و مشتقات آن نشئت می‌گیرند ترجیح می‌دهد،قرار است روزی اتفاقی را نظاره‌گر باشم که جرقه‌اش را همین‌روزها و توی همین ثانیه‌ها زده‌ام،قلم خوبی برای نوشتن ندارم و نوشتن‌ را لزوما برای خوانده شدن انتخاب نکرده‌ام.
Designed By Erfan Powered by Bayan