سوّمین.

با میم که صحبت می‌کردم می‌گفت با این‌که داره از دوستاش جدا می‌شه اما حس می‌کنه هیچ وقت نمی تونه دلش براشون تنگ شه نمی‌تونه از دوری‌شون عینِ اونا غصه بخوره می‌گفت با هیچ‎کدوم‌شون احساس بی‌اف‌افی نداره به‌ش می‌گفتم وقتی بره و احساس تنهایی کنه بینِ کلی آدم که همو می‌شناسن و با هم قاه‌قاه می‌خندن و هم‌و بغل می‌کنن اون وقتِ که دل‌ش یه عالمه تنگ می‌شه برای تک‌تک خندیدناشون و بغل کردناشون اون وقتِ که حس دل‌تنگی رو می‌تونه خیلی زیاد لمس کنه ولی مطمئن‌م تو اون لحظه به خودم فکر نمی‌کردم که این حرفا رو به‌ش می‌زدم راست‌ش من م شرایط مشابه میم رو داشتم دوری تنهایی شاید دل‌تنگی ه به ظاهرم حتی، منتهی همه‌ش می‌گذشت بعد یه مدتِ کوتاهی اون دومین باری بود که قرار بود این حس‌و تجربه‌ش کنه و بازم از نزدیک لمس‌ش کنه و از این نگران بود که هیچ‌کدوم از اتفاقایِ قبلی دیگه براش پیش نیاد خصوصا دل‌تنگی،می‌گفت نمی‌تونه بی‌تفاوت باشه و به‌شون بگه خب رفیقانِ جان‌م من بر خل‍اف شما اصل‍ا دل‌تنگ نمی‌شم.

راست‌ش فکر می‌کنم من با این‌که قرار نیست از کسی دور یا جدا بشم منتهی با این‌که با همیم اما یه احساسِ غربتی بین‌مون ه،مدتی ه نمی‌تونیم با هم اون قدری ارتباط برقرار کنیم که قاه‌قاه‌مون اون قدر بلند باشه که بقیه فکر کنن دیوونه‌ایم و هنوزم متوجه نشدم مشکلِ اصلی کجا می‌تونه باشه چرا بعد بیست دقیقه باید بدونِ خداحافظی مکالمه‌مون تموم شه و چرا حرفی برای گفتن نباشه و چرا نباید عینِ قبل هیچ چیزی برای گفتن به ذهن‌مون نرسه نکنه من‌م عینِ میم هیچ بی‌اف‌افی نداشته باشم و همه‌ش تو خیالِ خودم باشه،چرا باید نصفِ بحث‌آمون مهر باشه و این‌که امروز چی‌شد و بعدش تموم شه(؟)حس می‌کنم بیش‌تر از هرچی می‌تونه این دوری ه به ظاهر نزدیک ناراحت کننده باشه،دیگه نمی‌خوام آنل‍این بودن‌شون رو بدونِ هیچ پی‌امی ببینم،کآش این رقابتِ لعنتی نبود یعنی با بودن‌ش مشکل ندارم اما کآش آدم آ بلد بودن درست رقابت کنن که یه وقت دوستی‌شون اون دوستی ه به ظاهر محکم‌شون نابود نشه.

کآش ساعت برنارد داشتم بر می‌گشتم عقب و همه‌چیز رو یه‌کمی بهتر می‌کردم.

نهادن نامِ"دیوانه"بر من هیچ اغراق نیست.
دختری هستم که دیوانه‌وار دنبال کردن رویاهایش را الویت زندگی‌ش می‌داند از آن دسته آدم‌هایی که واقع بینی را بر احساس و هر‌آنچه که از حس،دِل و مشتقات آن نشئت می‌گیرند ترجیح می‌دهد،قرار است روزی اتفاقی را نظاره‌گر باشم که جرقه‌اش را همین‌روزها و توی همین ثانیه‌ها زده‌ام،قلم خوبی برای نوشتن ندارم و نوشتن‌ را لزوما برای خوانده شدن انتخاب نکرده‌ام.
Designed By Erfan Powered by Bayan