دوّمین.

می‌دونید جلد کردن کتاب آ جذّابیت خاصی نداره اما همین که یه چیزی هست که دو ساعتی حدودا سرم رو گرم می کنه خوبه،طبق معمول آهنگام رو می‌ذارم پلی شن و قیچی و خط کشم رو بر می‌دارم و شروع می‌کنم به جلد کردن کتابام،امسال نسبت به پارسال خیلی دیر تر شروع کردم به جلد کردن کتابا شاید به خاطر مسافرتِ دو هفته‌ای ه نه چندان جذّابی بود که داشتم که توی این دو‌هفته از تمام برنامه هایی که داشتم و قرار بود داشته باشم عقب موندم،منتهی خب هرچند نسبت به پارسال دیرتر بود اما نسبت به شروع سال تحصیلی م زوده به نظرم ((: دوّم دبیرستان آن‌قد توی ذهن‌م ل‍ابه‌ل‍ای فکرای مختلف‌م چرخیده و به‌ش فکر کردم که حدودا تبدیل شده به یه غول که روبه‌‌روم قرار گرفته و هر طور شده می‌خوام با به‌ترین امتیاز پیروزی ه نهایی رو از آن خودم کنم ((: خب از یک‌ماهی که دوم‌دبیرستانی بودم حدودا راضی بودم هم برای این‌که یک‌سالِ خوب یا بد گذرونده بودم«حسِ همیشگی»هم به خاطر این‌که شاید قرار بود بزرگ‌تر شم اشتباهاتِ قبلی‌م رو کنار بذارم و بچه نباشم،راست‌ش از سه یا چهار باری که "فاطمه خانوم"خطاب شدم خوشم نیومده بزرگ شدن رو می‌تونم بذارم جز دوست‌‌داشتنی‌هام اما برام پذیرش این‌که قرارم واژه‌ی خانوم تهِ اسمم بیاد خیلی سخته.
چهارتا کتابِ اصلی‌م رو که از مرداد جلد کرده بودم و هزارتا خط و هایل‍ات زیر هر خط‌شون بود رو که می‌دیدم اصل‍ا حس نمی‌کردم اولِ مهر داره می‌شه و تمامِ ذوق‌م همون مرداد خالی شد و فقط حس می‌کنم یه توقف یک‌ماهه داشتم و حال‍ا یه شروع دوباره.
سحر
۲۶ شهریور ۹۴ , ۰۰:۱۶

ساده نگریستن به هر چیز، یکی از دشوارترین کارها در دنیا به شمار می آید. زیرا ذهن ما ذهنی پیچیده است.


نهادن نامِ"دیوانه"بر من هیچ اغراق نیست.
دختری هستم که دیوانه‌وار دنبال کردن رویاهایش را الویت زندگی‌ش می‌داند از آن دسته آدم‌هایی که واقع بینی را بر احساس و هر‌آنچه که از حس،دِل و مشتقات آن نشئت می‌گیرند ترجیح می‌دهد،قرار است روزی اتفاقی را نظاره‌گر باشم که جرقه‌اش را همین‌روزها و توی همین ثانیه‌ها زده‌ام،قلم خوبی برای نوشتن ندارم و نوشتن‌ را لزوما برای خوانده شدن انتخاب نکرده‌ام.
Designed By Erfan Powered by Bayan